مطلوبیت ها، الزامات و نیازها

در این یادداشت یک فهرستی از مطلوبیت ها و الزامات و نیازها برای طلبگی مطلوب تقدیم می شود.

مطلوبیت‌ها

ما به عنوان کسی که دغدغه یک طلبگی مطلوب را دارد، مطلوبیت های زیر را داریم:

۱) دارای بینش‌ها و دغدغه‌ها و مطلوبیت‌های اسلامی شدن

یکی از دغدغه‌ها و مطلوبیت‌ها این است که بینش‌ها و دغدغه‌ها و مطلوبیت‌های بلند و اسلامی پیدا کنیم.

۲) دارای زیرساخت شخصیتی اسلامی نیرومند و کارآمد شدن

یکی دیگر از دغدغه‌هایمان این است که زیرساخت شخصیتی اسلامی نیرومند و کارآمد بیابیم، مهم است، بسیار درست است، باید این را خوب بفهمیم و همواره باید این در ذهن خودمان زنده نگه‌داریم، مراقب باشیم یک زیرساخت شخصیتی اسلامی نیرومند و کارآمد پیدا کنیم.

۳) در پیش گرفتن مسیر کوتاه‌تری برای رشد و بالندگی

یکی از دغدغه‌هایمان این است که مسیر کوتاه‌تری را برای رشد و بالندگی مدنظر در پیش بگیریم همیشه این دغدغه راداریم.

۴) داشتن زندگی خوش‌ساخت و پربرکت

یکی دیگر از دغدغه‌هایمان این است که زندگی خوش‌ساخت و پربرکتی داشته باشیم. آدم‌هایی که دیدیم زندگی پربرکتی دارند خیلی ما را به طمع انداختند که زندگی پربرکتی داشته باشیم. می‌فهمیم تا حدودی زندگی‌هایی هست که زندگی‌های خوش‌ساختی است، من فکر می‌کنم یکی از زندگی‌های خوش‌ساخت و پربرکت، زندگی خود حضرت آقا است. هر چقدر آدم اطلاعاتش درباره‌ی زندگی این مرد زیاد می‌شود بیشتر به تواضع کشیده می‌شود، زحمت‌کشیده است انصافاً. چطور برای شعر زحمت‌کشیده است، دقیقاً این است عزیزان، ایشان برای خانواده‌اش زحمت‌کشیده است و دارد به‌هرحال نانش را هم می‌خورد، چند فرزند خیلی خوب و تر تمیز و خانواده‌ی متشکل دارد و پاشیده نیست.

۵) قرار گرفتن در نقطه مناسب برای خدمت به انقلاب

 در نقطه‌ی مناسبی برای خدمت به انقلاب قرار بگیریم، این هم جزء آرزوهای ما است جزء دغدغه‌ها و مطلوبیت‌های ما است، بالاخره در حاشیه‌ی رودخانه نباشیم، یک نقطه‌ی مناسبی قرار بگیریم و مشغول خدمت به انقلاب باشیم. قائل هستیم در یک موقف حساس تاریخی قرار گرفتیم، دوست داریم نقش تاریخی که متوجه منِ موجود زنده‌ی شیعه‌ی مسلمان طلبه شده‌ی دارای استعدادهایی که بالاخره خیلی کم نیست، این نقش تاریخی را بشناسیم و نقش تاریخی خودمان را ایفا کنیم.

۶) شکل دادن به یک جمع همراه و کارآمد

همین‌طور علاقه‌مند بودیم و هستیم – شاید هم علاقه‌مندی‌ها بیشتر شده است– و جزء دغدغه‌ها و مسئولیت‌های ما هست که یک جمع همراه و کارآمد درست بکنیم.

۷) استفاده از فرصت‌هایی که دیگران برایمان فراهم کردند

همین‌طور فرصت‌ها و لحظه‌های سرنوشت‌سازی دیگران برایمان فراهم کردند یا احیاناً برایمان فراهم می‌شود این را از دست ندهیم بلکه فرصت ساز باشیم. واقعاً بین شخصیت‌هایی که فرصت ساز هستند و شخصیت‌هایی که فرصت‌ها را می‌سوزاند خیلی فرق هست. هردوی این شخصیت‌ها دو چشم دارند دماغ ‌دارند ابرو دارند، ولی واقعاً بین این دو موجود خیلی فرق هست.

در حوزه و بیرون حوزه کسانی که فرصت می‌سازند برای خودشان و دیگران و کسانی که هر چه فرصت به آن‌ها می‌دهی مثل سیب‌های گاز زده یک گاز می‌زنند و دور می‌اندازند [وجود دارند]؛ دیدید بچه‌ها سیب می‌خورند تکنولوژی سیب خوردن را ندارند یا تربیت سیب خوردن را ندارند، دوتا گاز می‌زند می‌اندازد دور کلی سیب‌های گاز زده‌ی دور ریخته! که کسی رغبت نمی‌کند آنها را بردارد بخورد. به‌هرحال این فرصت‌ها و لحظه‌های سرنوشت‌ساز اگر نمی‌دانیم یک چنین فرصت‌هایی در زندگی‌ ما هست که خیلی بد است اگر می‌دانیم و همین‌طور فقط مثل گربه‌ای که امید ندارد موش را بگیرد و فقط نگاهش میکند، ما هم فقط نگاه بکنیم.

الزامات

اما یک دسته الزام هم اینجا وجود دارد، چرا این‌ها را نوشتم الزام و از آن مطلوبیت‌ها جدا کردم؟ این هم می‌شد در آن فهرست بیاید این‌ها یک مقدار بحث دارد؛ که بعداً به آنها خواهیم پرداخت، فهرست الزامات هم طولانی است ولی به چند تای آنها می پردازیم.

۱) دارای یک دستگاه شناختی منسجم و جامع‌نگر و راهگشا شدن

باید یک دستگاه شناختی منسجم و جامع‌نگر و پاسخگو بیابیم؛ (این هم توضیح دارد که در مباحث آتی به آن می پردازیم) الآن از آشفتگی ذهنی جامعه‌ی حزب‌اللهی خیلی داریم ضربه می‌خوریم، ذهن جامعه‌ی انقلاب جمع نیست! آشفته است.

شروع تهاجم از ناحیه اندیشه (دارای اندیشه مهاجم شدن)

ما به یک دستگاه شناختی مؤثر و توفنده و راهگشا احتیاج داریم، باید تهاجم را از مرتبه‌ی اندیشه شروع کنیم، حرف مهاجمی داشته باشیم. اساساً اندیشه‌ی مهاجمی داشته باشیم در حد داخل قناعت نکنید مثلاً ایران و تهران این‌طور نه کلاً در سطح جهانی [بیاندیشیم]؛ امام این‌طور بود در حرکتش با کل بشریت حرف داشت، پنجه انداخته بود در پنجه‌ی تمدن غرب یعنی دعواهای امام کوچک نبود. نه خودش کوچک بود نه دعواهایش، نه فحش‌هایش کوچک بود، همه‌چیز در زندگی امام بزرگ است، کلاً در مایه‌های فیل‌بانی و فیل‌رانی است ولی ما عادت کردیم با مورچه‌ها بازی می‌کنیم.

مرتبه بعد تهاجم از ناحیه عوطف

باید تهاجم را از مرتبه‌ی اندیشه شروع کنیم بعد عواطف چرا باید عواطف را اضافه کنیم؟ باید یک گلوله آتش باشیم و الا نمی‌شود. نمی‌شود مثلاً آدم دو تا فحش بدهد بعد کل انرژی‌اش تمام بشود، به نام ضرورت‌های صحنه ‌این آدم اصلاً انقلابی نیست. این آدم باید یک کوره‌ی آتش باشد، هر چه می‌زنند بر سرش تمام نمی‌شود.

این باید یک مطلوبیت باشد، هدف بگیریم و به آن برسیم، یکی از دوستان شیرازی ما یک پیامک برای من زد مداح‌ها می‌گویند الهی پدر شهید در جمع نباشد ان‌شاءالله شیرازی در جمع نباشد! پیامک زده بود به من می‌گفت که امروز صبح یک حال مطالعه‌ای به من دست داد صلواتی فرستادم الحمدالله برطرف شد.

عواطف کوچک مثل یک پف مثل یک پُک سیگار با این نمی‌شود که انقلاب را کنترات قبول کرد. تهاجم به صحنه به مشکلات به‌ نظام سلطه از این جاها شروع می‌شود. باید چون چشمه‌ای بجوشیم و از رهگذر فوران دائمی به تعامل با جامعه برسیم، این‌یک قاعده است عزیزان باید این را باهم به توافق برسیم این‌که مدام نگاه را به بیرون بدوزیم این درست نیست.

اینجا یک آچارکشی درست حسابی لازم است؛ یعنی یک وضع حکیمانه باید پدید بیاید، ما مسئله‌مان را باید آن بیرون بدانیم، غیر از این‌که خودمان ‌هم جزو آن بیرون مسئله‌ی خودمان هستیم مسئله‌مان را باید آن بیرون بدانیم؛ مسئله ما باید خود انقلاب باشد.

قاعده این است که ما تبدیل به یک چشمه جوشان بشویم!

اما قاعده این است باید من و شما به یک چشمه تبدیل بشویم و الا اتفاقی بیرون نمی‌افتد، می‌رویم بعد در تنگ قافیه‌ها گیر می‌کنیم، باید این تضمین بشود که من تبدیل به یک چشمه بشوم و الا کاری نمی‌توانم بیرون انجام بدهم، باید زندگی محکمی داشته باشیم و خود را برای فشارهای سخت آماده کنیم، باید جریان عظیمی برای خدمت به انقلاب اسلامی برپا کنیم.

۲) دارای دغدغه‌ی جریان سازی بودن

 دغدغه‌ی جریان سازی، این به‌اصطلاح پایه‌های فکری دارد، این را اول باید  با همدیگر به وفاق برسیم که باید دغدغه‌ی این را داشته باشیم که یک جریان بالنده پدید بیاید؛ نه این‌که صرفاً برویم یک کار خیری یکجایی انجام بدهیم و بعد برگردیم و بعد چند کار خیر انجام بدهیم، بعد کلی کار خیر انجام بدهیم! این‌طور به درد نمی‌خورد؛ یک جریان توفنده باید راه انداخت و این باید از آن اندیشه‌های انقلاب باشد. سرقفلی‌اش باید دست فکر امام و مکتب امام و رهبری باشد. باید برای این کار کانونی ماندگار، نو شونده و بالنده بسازیم، از رهگذر فکر و زندگی جمعی تفکر کانونی به این معنا که کل اثرگذاری را بشود برایش یک کانون درست کرد. شما از رهگذر رسیدگی به این کانون یک اثرگذاری گسترده در ۳۶۰ درجه را رقم می‌زنید.

نیازها

اما چند نیاز داریم، برای این‌که به آن فهرست سنگین مطلوبیت‌هایمان بتوانیم برسیم یک سری نیازها داریم.

۱) نیاز به تصویری از چهره‌ی طلبه‌ی مطلوب

نیاز به تصویری از چهره‌ی طلبه‌ی مطلوب؛ من باید بدانم که طلبه‌ی مطلوب چه تعریفی دارد و هویت آن را برای خودم به آشکارا به تصویر کشیده باشم. چرا؟ چون می‌خواهد هدف گرفته بشود، باید من دقیقاً بدانم به کدام سمت می‌خواهم حرکت کنم.

۲) نیاز به تصویری از زندگی مطلوب طلبه

نیاز به تصویری از زندگی مطلوب طلبه؛ ‌این ‌یک مقداری غیر از شخصیت است گویی تو باشخصیتت در زندگی‌ات هستی، زندگی‌ات از شخصیتت متأثر است، شخصیتت هم از زندگی‌ات متأثر است درباره‌ی زندگی‌ات هم جداگانه می‌شود بحث کرد چطور داری زندگی می‌کنی؟ یکی از بحث‌هایی که دارند می‌گویند که سبک زندگی بیان‌گر هویت است. البته این نگاه طعم جامعه‌شناختی دارد ولی زیبا است، حالا ان‌شاءالله سر فرصت درباره‌ی چیستی زندگی، مؤلفه‌های سبک‌ساز در زندگی باهم گفتگو می‌کنیم (و در یادداشت های بعدی تقدیم خواهیم کرد) و این‌که پدیده‌ی سبک زندگی چه آثاری دارد؟ ما در زندگی سبک داریم؟ پدیده‌ی زندگی چیست؟ و سبک زندگی یعنی چه؟ نیاز به تصویری از زندگی مطلوب طلبه داریم.

۳) نیاز به شناخت راه‌ها و روش‌ها و برنامه‌ها

نیاز به شناخت راه‌ها و روش‌ها و برنامه‌ها داریم. (در بحث استقلال نسبی طلبه مقداری به این بحث پرداخته شد و در یادداشت های دیگری نیز ان شاء الله به تفصیل این مباحث خواهیم پرداخت)

 

 

مطالب مرتبط

*

*


Top