مقاله آیت الله سید علی خامنه ای (1356)

روح توحید نفی عبودیت غیر خدا

اگر راه امام را گم کنیم یا فراموش کنیم یا خدای نکرده عمداً به کنار بگذاریم، ملت ایران سیلی خواهد خورد. (۹۴/۳/۱۴)

مقام معظم رهبری

روزى که پیامبر اسلام گرانبار از رسالت نجات و رهائى انسان شعار «لااله الاالله» را اعلام کرد نخستین کسانى که با او بر سر ستیزه شدند و او را در آغاز با ابتدائى ترین سلاح دشمنى یعنى استهزا و تخطئه  زبانى و سپس به موازات شکل گیرى هر چه بیشتر نهضت توحیدى با ابزارها و سلاح هاى قاطع تر مورد هجوم قرار دادند سران و اشراف قبائل بودند دیگران زیر نفوذ و تاثیر آنان بود که با پیامبر و گروه وابستگان فکرى او به خصومت برخاستند و منظره هاى شرم آور تاریخ در دوره ى سیزده ساله پیش از هجرت تکرار شد.

 این واقعیت تاریخى نمایانگر حقیقتى است که براى بازشناسى اسلام و بویژه توحید که باید سخن اول و آخر اسلامش دانست در خور دقت بسیار است.

 در روزگار ما یکى از تاسف انگیزترین چیزها که باید براى همه پیام آوران رهاسازى انسان همچون فاجعه اى تلقى شود؛ تحریف مفهوم توحید است؛ یعنى تحریف اصولى ترین محتواى ادیان زیرا هیچ مفهوم دیگرى را نمی‌توان نشان داد که در سراسر تاریخ بدین اندازه بکار رهاسازى انسان آمده و مبشر نجات خلق هاى ستمدیده باشد.

در تاریخ تا آنجا که دانسته ایم بعثت ها و نبوت ها عموما تحولاتى بوده اند در جهت سودمندى انسان و نجات مستضعفان و فرودستان و بر ضد ستم ها و تبعیض ها و تجاوزها. هسته اخلاقى تمام ادیان بزرگ بگفته اریش فروم[۱] آرمانهاى: دانش، عشق برادرانه، کاهش رنج ها، استقلال و حس مسئولیت است (و البته آرمانهاى شریف و والاى دیگر که از یک بررسى کننده ى مادى انتظار درک آن نمی‌رود.)

 این آرمانها همه در اصل توحید خلاصه شده اند پیامبران با شعار توحید هم تمامى مقصود خود را مطرح می‌ساخته‌اند و هم بدنبال مبارزه‌اى که با طرح این شعار در می‌گرفت، آن مقصود را در عالم واقعیت پیاده می‌کرده و یا آن را به تحقق نزدیک مى‌نموده اند.

در این صورت ناشناخته ماندن یا تحریف معنا و محتواى توحید و اکتفا به یک برداشت سطحى و صرفا ذهنى در روزگارى که همان آرمانها فورى‌تر و ضرورى‌تر از همیشه مطرح است به‌راستى باید موضوعى تاسف آور تلقى شود نه فقط براى معتقدان به جهانبینى توحید که براى همه پى جویان و مدعیان آن آرمانها.

***

گفتیم که جبهه بندى هاى آغاز طلوع اسلام میتواند حقیقت مهمى را در باره ى توحید روشن سازد.

آن حقیقت این است که : شعار «لااله الاالله»، ضربه این شعار در درجه نخست متوجه همان کسانى بوده است که با آن به خصومت کمر بسته اند؛ یعنى طبقه مسلط و قدرتمند جامعه.

همواره عکس العمل هاى خصومت آمیز در برابر یک فکر و یک نهضت مفسر گویائى است براى جهت گیرى هاى اجتماعى آن و ضریب عمق و تاثیر این جهت گیرى ها از راه مطالعه در چهره دشمنان این نهضت و وابستگى هاى طبقاتى آنان میتوان جهت گیرى طبقاتى و اجتماعى آن نهضت را دانست و از مطالعه در شدت و جدیت دشمنى هایشان میتوان عمق و تاثیر آن را اندازه گیرى کرد و بدین سبب است که براى درست شناختن دعوت هاى الهى یکى از راههاى قابل اطمینان مطالعه در جبهه طرفداران و جبهه دشمنان این نهضت هاست.

وقتى مشاهده میکنیم که طبقات قدرتمند جامعه، نخستین کسانى بوده اند که کمر به ستیزه با ادیان بسته و از بذل هیچ کوششى در این راه دریغ نکرده اند به‌روشنى در میابیم که دین و نهضت هاى دینى در طبیعت خود، به آهنگ مخالفت با این طبقات است:

با زورمندى و زراندوزى شان و اصولا با طبقه بندى اى که آنانرا از دیگران بدینصورت متمایز و جدا میسازد براى آنکه بتوانیم توحید را از این دیدگاه – از دیدگاه تعرضش بر سلطه هاى اجتماعى – مورد تعمق قرار دهیم لازم است قبلا بدانیم که توحید بر خلاف برداشت عامیانه رایج که آنرا صرفا یک نظریه ى فلسفى و ذهنى تلقى می‌کند، یک نظریه ى زیربنائى در مورد انسان و جهان و نیز یک دکترین اجتماعى و اقتصادى و سیاسى است.

 در میان واژه هاى مذهبى و غیر مذهبى کمتر واژه‌اى را میتوان یافت که تا این حد پر بار از مفاهیم انقلابى و سازنده و ناظر به ابعاد گوناگون زندگى اجتماعى و تاریخى انسان باشد. تصادفى نبوده است که همه ى دعوت ها و نهضت هاى الهى در طول تاریخ با اعلان یگانگى خدا و ربوبیت و الوهیت انحصارى او آغاز میگردیده است فهرست کوتاهى از جوانب گوناگون محتواى توحید چنین است:

الف) از دیدگاه یک جهان بینى عمومى:

۱) به معناى وحدت و یکپارچگى همه ى جهان و خویشاوندى تمام اجزای و عناصر آن است:

چون سلسله جنبان آفرینش یکى است و همگان از یک مبداء و منشاء اند و خدایان و آفرینندگان مختلف دست اندر کار آفرینش و گردش جهان نبوده اند پس این همه اجزاء یک مجموعه‌اند و کل جهان یک واحد است و داراى یک جهتگیرى.

 مَّا تَرَى‏ فىِ خَلْقِ الرَّحْمَانِ مِن تَفَاوُت (الملک / ۳)

 در آفرینش خداى رحمان هیچ ناهماهنگى نمى بینى.

  أَوَ لَمْ یَتَفَکَّرُواْ فىِ أَنفُسِهِم  مَّا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُّسَمًّى (الروم / ۸)

 آیا در خویشتن (یا با خویشتن) نمى اندیشند؟ خدا آسمانها و زمین را جز بر نظام و روال حق و با سرآمدى  مشخص نیافریده است.

با این بینش، جهانِ پویا، کاروانى است که همه راهروان آن همانند حلقه هاى زنجیر بهم متصل اند و همچون اجزاء ریز و درشت یک دستگاه براى هم و در جهت واحد در کار و تلاش اند هر چیز با ملاحظه موضعش در کل این ارگانیسم است که معنى واقعى خود را میدهد و وظیفه اش روشن می‌شود پس همه در این سیر تکامل‌پوى، کمک کار و تکمیل کننده دیگرانند و هر یک ابزار لازمى است در این مجموعه هر گونه توقف و تباهى و رکود و انحراف در هر یک از این اجزا، موجب کندى و ناهنجارى و انحراف جهت همه دستگاه است و بدین‌گونه، پیوندى معنوى و عمیق، همه این ذرات را به یکدیگر متصل می‌سازد.

۲) به معناى هدفدارى آفرینش و حساب شدگى و انضباط محاسبه شده ى جهان و وجود معنا و روح در فرد فرد اجزای آن نیز هست :

چون داراى آفریننده و پدید آورنده‌اى حکیم است پس ناگزیر در اصل وجود آن نیز – همانطور که در بسیارى از اجزای آن محسوس و مشهود است – حکمتى است و براى آن غایت و جهت و هدفى.

 وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِین (الأنبیاء / ۱۶)

 آسمان و زمین و هر آنچه را میانه ى آن دو است به بازیچه و بى هدف نیافریدیم…

مجموعه جهان با این دید دیگر یک سرگردان هرزه پوى نیست. ماشینى است که ساخته و براى مقصودى به کارش انداخته اند. می‌توان از چیستایى آن مقصود پرسید؛ اما از اصل آن نه. یک شعرِ با مضمون است که باید تامل و تدبر کرد تا مضمون آنرا دریافت اما هرگز آنرا آوائى برآمده از یک حرکت تصادفى نمی‌توان دانست.

فراتر از این، به معناى سر به‌فرمانى همه ى اشیاء و عناصر عالم در برابر خدا نیز هست. هیچ چیز و هیچ قانون در این مجموعه خود سر و خود رأى نیست. قوانین گیتى و هر آنچه در شعاع و به هدایت این قوانین به تکاپوست سر در خط و گوش بفرمان و بنده خداست. پس وجود قوانین تکوینى و طبیعى در سراسر این پهنه، مستلزم و به معناى نفى حضور خدا و نفى ربوبیت و سر رشته دارى او نیست.

 إِن کُلُّ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا ءَاتىِ الرَّحْمَانِ عَبْدًا (مریم / ۹۳)

 هر آنکس که در آسمانها و زمین است جز سر بر خط عبودیت خدا نهاده‌ای نیست.

 بَل لَّهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  کُلٌّ لَّهُ قَانِتُون (البقره / ۱۱۶)

 بل از آن اوست هر آنچه در آسمانها و زمین است همه فرمانبر و تسلیم اویند.

 وَ مَا قَدَرُواْ اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِیعًا قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَمَهِ وَ السَّمَاوَاتُ مَطْوِیَّاتُ  بِیَمِینِهِ  سُبْحَانَهُ وَ تَعَلىَ‏ عَمَّا  یُشْرِکُون (الزمر / ۶۷)

 خدا را چنانکه در خور اوست برآورد نکرده اند زمین یکسره در قبضه ى قدرت اوست بروز رستاخیز و آسمانها  پیچیده شده ى دست اویند منزه و والاتر است از آنچه شریک او میسازند.

ب) از دیدگاه مطالعه و قضاوت در باره ى انسان:

۱) به معناى وحدت و یکسانى انسانها در رابطه با خدا است:

او خداوندگار و رب همه انسانها است هیچکس از نقطه نظر طبیعت انسانى‌اش، با او ارتباط ویژه و اختصاصى ندارد. هیچکس با او خویشاوندى ندارد. خداى ملت یا قوم و قبیله خاص نیست که دیگران را به‌طفیل آنها و براى آنها و همچون وسیله اى براى سرورى آنها آفریده باشد و روزى دهد. همگان در برابر او یکسانند و اگر تمایزى در پیشگاه خدا هست از سوى کوششى است که هر کسى میتواند در راه و در جهت خیر و صلاح انسانها و عمل به برنامه خدایى که تنها ضمانت اطمینان بخش براى تعالى انسان است مبذول کند و مجاهدت و تلاش بیشترى بکار بندد.

 وَ قَالُواْ اتَّخَذَ الّلهُ وَلَدًا  سُبْحَنَهُ  بَل لَّهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  کلُ‏ٌّ لَّهُ قَانِتُون (البقره / ۱۱۶)

 گفتند خدا فرزند گرفته است والا و منزه است از آنچه گویند بل همه چیز در آسمان و زمین از آن اوست  همگان فرمانبر و تسلیم اویند.

 فَمَن یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا کُفْرَانَ لِسَعْیِهِ وَ إِنَّا لَهُ کَاتِبُون (الأنبیاء / ۹۴)

 پس هر کس به کارهاى شایسته بپردازد در حالیکه مؤمن است کوشش او به ناسپاسى گرفته نمیشود و ما  آنرا ثبت میکنیم.

 یَأَیُّهَاالنَّاسُ إِنَّاخَلَقْنَاکمُ مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثىَ‏ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائلَ لِتَعَارَفُواْ إِنَّ أَکْرَمَکُم عِندَاللَّهِ أَتْقَاکُم (الحجرات/۱۳)

 الا اى انسانها ما همه ى شما را از مردى و زنى آفریده ایم و تیره ها و قبیله ها را براى همشناختى پدید  آوردیم در معیار خدا گرامیترین شما با تقواترین تان است.

۲) به معناى وحدت و برابرى انسانها در آفرینش و مایه هاى انسانى نیز هست:

انسانیت عنصر واحدى است که در همه ى افراد و مصادیق این نوع بطور برابر سارى و جارى است انسانهاى وابسته به طبقات مختلف اجتماعى بنده و آفریده ى خدایان گوناگون نیستند تا مایه هاى آفرینش آنان نیز متفاوت باشد و در نتیجه میان آنان مرزى غیر قابل عبور وجود داشته باشد و یا خداى طبقات بالا خدائى نیرومندتر و والاتر باشد از خداى طبقات فرودست همه آفریده ى یک خدایند و همه در گوهر اصلى در یک طراز….

 یَأَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِى خَلَقَکمُ مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَه (النساء / ۱)

 الا اى انسان ها پروا مکنید از خدایتان که همه ى شما را از یک تن آفرید.

۳) به‌معناى یکسانى و برابرى انسانها در امکان تعالى و تکامل نیز هست:

چون گوهر و سرشت انسانى در همه یکسان است و این مایه‌ای است دست پرورد حکمت، پس هیچکس نیست که در ذات و سرشت از پیمودن صراط مستقیم تعالى و تکامل ناتوان باشد از این رو دعوت خدا دعوتى عام است؛ ویژه ى کسانى یا ملتى یا طبقه‌اى نیست اگر چه شرایط گوناگون؛ تاثیرهاى سازنده گوناگون را داراست، تاثیر زوال پذیر این شرایط، هیچگاه نتوانسته است از انسان بطور ثابت اهریمنى یا فرشته‌اى دست بسته و بى اختیار بسازد و راه دگرگونى و انتخاب را بر او ببندد

 وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّهً لِّلنَّاس (سباء / ۲۸)

 ما تو را جز براى انسانها بطور عموم و نه براى جمعى خاص نفرستادیم.

 وَ أَرْسَلْنَاکَ لِلنَّاسِ رَسُولا (النساء / ۷۹)

 تو را بر رسالت براى همه ى انسانها فرستادیم.

 یَأَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَ أَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورًا مُّبِینًا * فَأَمَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُواْ بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ  فىِ رَحْمَهٍ مِّنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یهَْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرَاطًا مُّسْتَقِیمًا (النساء / ۱۷۴ – ۱۷۵)

 الا اى انسانها! اینک از سوى پروردگارتان رهنمونى روشنگر و فروغى نمایان فراسوى شما آمده پس آنانکه به  خدا ایمان آوردند و با تکیه به او، خود را (از سرگردانى و گمراهی) نگاه دارند، خدا آنان را به (شهر بند[۲])  رحمت و افزونبخشى خود در مى آورد و به راهى استوار مى کشاند.

۴) بمعناى آزادگى همه ى انسانها از قید اسارت و عبودیت غیر خدا نیز هست و این تعبیرى دیگر از لزوم عبودیت خداست :

انسانهایى که بگونه‌اى مقهور سرپنجه تسلیم و اسارت غیر خدایند (اسارت فکرى و فرهنگى، اسارت اقتصادى، اسارت سیاسى) با توجه به مفهوم گسترده عبادت، در چنبر بردگى و عبودیت بندگانى همانند خود گرفتار آمده اند و براى خدا کفو و رقیب گرفته اند. توحید این شیوه ى زندگى را نفى می‌کند. انسان را فقط بنده خدا می‌داند و او را از بندگى و اسارت هرکس یا هر نظامى و بطور کلى هر عامل مسلط دیگرى که در برابر خدا و رقیب و «ندّ»[۳] او باشد آزاد می‌سازد. پس توحید، در معنا پذیرش سلطه خدا و قهراً رد و نفى هر سلطه غیر خدایى است از هر رنگ و هر نوع و در هر لباس.

 إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ  أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیَّاهُ  ذَالِکَ الدِّینُ الْقَیِّم (یوسف / ۴۰)

 حاکمیت فقط از آن خداست فرمان داده است که کسى جز او را عبادت نکنید این است آئین استوار.

 وَ قَضىَ‏ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیَّاه (الاسراء / ۲۳)

 پروردگار و صاحب اختیار تو فرمان داده است که کسى جز او را عبودیت نکنید.

۵) بر این اساس به معناى تکریم و ارزش دادن به انسان نیز هست :

عنصر فاخر و ارجمند انسان بسى ارزنده تر از آن است که اسیر و مقهور و ذلیل در برابر هر کسى بجز خدا باشد. تنها آن هستى مطلق و کمال زیبایى مطلق است که مى‌شاید انسان شیفته و ستایشگر و نیایشگر او شود… که این والاگرایى، خود مرتبه اى از والایى است و به‌جز آن ذات متعال هیچکس و هیچ چیز در رتبتى نیست که انسان را بنده و ستایشگر خود سازد.

همه بت هاى جامد و جاندارى که خود را بر مغز و دل و تن انسان تحمیل کرده و قلمرو خدا را در پهنه زندگى انسان غاصبانه به تصرف در آورده اند پلیدیها و پلیدهایى هستند که آدمى را از طهارت و صفاى فطرى‌اش ساقط  کرده و بدو خفت و ذلت داده‌اند و انسان براى آنکه رتبه والاى خود را باز یابد، باید از آنها روى بگرداند و ننگ آلودگى به عبودیت آنان را از خود بزداید.

هیچ بینش انسان گراى مادى نتوانسته است برترى و گزیدگى و اصالت انسان را با این ظرافت و عمق مطرح سازد.

 فَاجْتَنِبُواْ الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَنِ وَ اجْتَنِبُواْ قَوْلَ الزُّور * حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَیرَ مُشْرِکِینَ بِهِ  وَ مَن یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ  السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیرُ أَوْ تَهْوِى بِهِ الرِّیحُ فىِ مَکاَنٍ سَحِیق (الحج / ۳۰ – ۳۱)

 از بت هاى پلید دورى گزینید و از گفتار ناروا * پیرایشگران (قلمرو هستى خود) از غیر خدا باشید و در این  حریم خدائى، کسى را شریک او مسازید آنکس که براى خدا شریک گیرد چنانست که گویى از آسمان ساقط  شده باشد و مرغ (لاشه خوار) او را در رباید یا باد پیکر او را به نقطه‌اى دور دست پرتاب کند.

 لَّا تَجعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَاهًا ءَاخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَّخذُولا (الاسراء / ۲۲)

 با خدا معبود دیگرى مگیر که نکوهیده و بى پناه فرو نشینى (و از پویش انسانى خود باز مانى.)

 وَ لَا تَجعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا ءَاخَرَ فَتُلْقَى‏ فىِ جَهَنَّمَ مَلُومًا مَّدْحُورًا (الاسراء / ۳۹)

 با خدا معبود دیگرى مگیر، که سرافکنده و مطرود، به‌دوزخ درافتى.

۶) به معناى یکپارچگى و وحدت قلمرو زندگى و هستى انسان نیز هست :

زندگى انسان ترکیبى است از ذهن و واقعیت، از اندیشه و عمل. اگر یکى از این دو، یا بخشى از هر یک، محکوم قطب ها و قدرتهاى ضد خدایى شود، ذهن خداگراى با واقعیتى غیر خدائى یا واقعیت خدا پسند با ذهنیتى خدا ناشناس توأم گردد، در قلمرو زندگى انسان دوگانگى رخ داده و در عبودیت خدا، شرک پدید آمده است. انسان در این صورت عقربه ایست که در طیف مغناطیسى عنصر بیگانه اى قرار گرفته و اگر یکباره روى از قطب و جهت طبیعى بر نگردانیده باشد بارى دچار نوسان و سرگشتگى است؛ یعنى انحراف از جهت درست و صراط مستقیم سرشت انسانى از جهت خدا…

 أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ  فَمَا جَزَاءُ مَن یَفْعَلُ ذَالِکَ مِنکُمْ إِلَّا خِزْىٌ فىِ الْحَیَوهِ الدُّنْیَا  وَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ  یُرَدُّونَ إِلىَ أَشَدِّ الْعَذَابِ  وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون (البقره / ۸۵)

 آیا به بخشى از کتاب (مجموعه شناخت ها و مقررات دین) مى گروید و به بخشى دیگر کفر مى آورید، سزاى  آنانکه چنین شیوه اى را مى گزینند چیزى جز خوارى و زبونى در دنیا نیست و روز رستاخیز به سهمگین ترین  عقوبت ها باز گردانیده می‌شوند.

۷) به معناى هماهنگى و همگامى انسان با جهان پیرامونش نیز هست:

پهنه تا بیکران گسترده گیتى، میدان فعل و انفعال قوانین بیشمار آفرینش است و کوچکترین پدیده گیتى، از شعاع عمل این قوانین بیرون نیست. با همنوازى و التقای سنت ها و قوانین آفرینش است که آهنگ موزون هستى شکل می‌گیرد و نظم دلنشین جهان پدید مى آید انسان نیز جزئى از این مجموعه است و محکوم قوانین عام آن و نیز قوانینى ویژه و با این حال متناسب و همساز با قوانین پدیده هاى دیگر…

اما انسان بر خلاف دیگر خویشاوندانش – که رام و دست بسته در گذرگاه طبیعى و فطرى خویش به راهند – از نیروى انتخاب و اراده برخوردار است : راه فطرى و طبیعى را باید به انتخاب بپیماید، که همین راز تعالى و ترقى اوست. این بدان معنى است که میتواند نیز، از این روند طبیعى تخلف ورزد.

 فَمَن شَاءَ فَلْیُؤْمِن وَ مَن شَاءَ فَلْیَکْفُر (کهف / ۲۹)

 هر که خواهد گو ایمان آور و هر که خواهد گو کفر ورز!

توحید، انسان را به پیمودن راه طبیعى و فطرى اش که در آن با همه جهان همگام است، فرا مى خواند؛ انسان را که خود عضو اصلى جهان است در عمل و تلاش بدان پیوند مى زند و در پهنه ى وجود وحدت و یکسانى مطلق پدید مى آورد.

 أَ فَغَیرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعًا وَ کَرْهًا وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُون (آل عمران / ۸۳)

 آیا جز آئین خدا چیزى میطلبند ؟ و حال آنکه همه آنانکه در آسمان و زمینند از سر رغبت یا کراهت تسلیم  خدایند و بسوى او باز گردانیده می‌شوند.

 أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَن فىِ الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الجِْبَالُ وَ الشَّجَرُ وَ  الدَّوَابُّ وَ کَثِیرٌ مِّنَ النَّاس (الحج / ۱۸)

 آیا نمى بینى که خداى را سجده مى برند همه کسانی که در آسمانها و در زمینند و خورشید و ماه و اختران  و کوهها و گیاهها و چهار پایان و بسیارى از آدمیان.

ج) از دیدگاه خط مشى اجتماعى (اقتصادى، سیاسى،…):

۱) صلاحیت هر گونه طراحى و کارگردانى مستقل و خود سرانه در امور جهان و انسان را از هر کسى جز خدا سلب مى کند:

به حکم آنکه آفریننده انسان و آفریننده گیتى و طراح نظام پیوسته آن است به امکانات و نیازها نیز هم او واقف است، ذخائر و استعدادها و انرژى هاى نهفته در جسم و جان آدمى را و نیز گنجینه ها و قابلیت هاى بیشمار پهنه گیتى را و میزان کاربرد و مورد مصرف و چگونگى التقاء این همه را او میداند و به نیکى میشناسد.

پس فقط اوست که می‌تواند شیوه زندگى و برنامه ارتباطات انسان را که همان خط مشى حرکت وى در چرخ و بر این نظام تکوین است – طرح ریزى کند و سیستم قانونى زندگى و قواره و نظام اجتماعى او را ترسیم نماید.

ویژگى[۴] این حق به خدا، نتیجه طبیعى و منطقى آفریدگارى و خداوندى اوست پس هر گونه دخالتى از سوى دیگران در تعیین مسیر و خط مشى عملى انسانها دست اندازى به قلمرو خدائى و ادعاى الوهیت و موجب شرک است.

 فَلَا وَ رَبِّکَ لَا یُؤْمِنُونَ حَتىَ‏ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لَا یَجِدُواْ فىِ أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُواْ  تَسْلِیمًا ( النساء / ۶۵)

 نه! به پروردگارت سوگند به مرز ایمان در نیایند مگر آنگاه که تو را در جریانات خلاف انگیز زندگى، حکمیت  بخشند و آنگاه از آنچه تو فرمان دهى غبارى بر دل نگیرند و رام و تسلیم باشند.

 وَ مَا کاَنَ لِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَهٍ إِذَا قَضىَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَن یَکُونَ لهُمُ الخِیرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ  وَ مَن یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ  فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِینًا (الاحزاب /۳۶)

 هیچ مرد و زن مسلمانى را حق آن نیست که چون خدا و پیامبرش به چیزى فرمان دادند در کار خویش اختیار  داشته باشند و هر آنکه خدا و پیامبرش را نافرمانى کند بیگمان به ضلالتى آشکار دچار گردیده است.

۲) حق ولایت و سرپرستى جامعه و زمامدارى زندگى انسان را نیز از هر کسى بجز خدا نفى میکند:

حکومت و ولایت انسان بر انسان اگر به‌دیده یک حقّ مستقل و بدون مسئولیت نگریسته شود مستلزم ستم و طغیان و تعدى است. تنها در صورتى که زمامدارى و سرپرستى امور جامعه از سوى قدرتى فراتر به فرد یا هیئت حاکم سپرده شده باشد و با مسئولیت هاى متناسب توأم باشد امکان پیراستگى آن از کژى ها و سرکشى ها و زیاده روى ها هست. این قدرت فراتر در ایدئولوژى مذهب، الله است که احاطه و گسترش آگاهى اش:

 لَا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّهٍ فىِ السَّمَاوَاتِ وَ لَا فىِ الْأَرْض (سباء / ۳)

و صفات جلال و قهر نقمتش (شدیدُ العِقاب – عزیزٌ ذُوانتقام…) مجالى براى انحراف برگزیدگان و منصوبانش باقى نمیگذارد

 وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیل * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِین * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِین (الحاقه / ۴۴-۴۶)

همچون «ملت» و «اکثریت» نیست که بتوان اغفالش کرد و سوارش شد و همچون حزب نیست که بتوان وسیله زورگویى و اختناقش ساخت و همچون برگزیدگان و سران و اشراف نیست که بتوان خریدشان یا شریکشان کرد.

با نگاهى ژرف اندیش تر :

اگر سامان زندگى انسان مستلزم آن است که همه سازمانهاى زندگى به نقطه واحدى منتهى شود و سر رشته کارها در دست قدرت مسلطى باشد – که هست – این دست جز دست قدرتمند آفریدگار گیتى و پدید آورنده انسان نخواهد بود.

پس حکومت و زمامدارى انسان حق ویژه خداست که به‌وسیله منصوبان خدا آنانکه با معیارها و الگوهاى تعیین شده در ایدئولوژى الهى از همه کس منطبق ترند به مرحله تحقق در مى آید و بوسیله آنان نظام الهى پاسدارى و مقررات الهى اجرا می‌گردد.

 قُلْ أَ غَیرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لَا یُطْعَمُ  قُلْ إِنىّ‏ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ  وَ  لَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِین (الانعام / ۱۴)

 بگو آیا بجز خدا که آفریننده آسمان ها و زمین است و روزى می‌دهد و خود روزى از کسى نمی‌ستاند کسى  را به ولایت و زمامدارى برگزینیم؟ بگو به من فرمان داده شده است که نخستین تسلیم شده ى حکم خدا  باشم و زنهار از مشرکان مباشید.

 إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَوهَ وَ هُمْ رَاکِعُون  (المائده / ۵۵)

 ولى و زمامدار شما (جامعه ى مسلمان) فقط خداست و پیامبرش و مؤمنانى که نماز را بپا می‌دارند و در  آنحال که به رکوعند، زکات میدهند.

 قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ِ النَّاس * مَلِکِ النَّاس * إِلَهِ النَّاس (الناس / ۱-۳)

 بگو پناهنده می‌شوم به خداوندگار مردم * زمامدار مردم * معبود مردم…

۳) مالکیت مطلق و اصیل همه نعم و ذخائر و موجودى هاى جهان را نیز به خدا اختصاص میدهد.

هیچکس هیچ چیز را رأساً و مستقلاً مالک و صاحب اختیار نیست. همه چیز امانتى است در دست انسان، براى بهره مندى و یارى گرفتن از آن در راه تکامل و تعالى.

 چنان نیست که انسان دارنده بتواند نعیم این جهان را که دستاورد تلاش هزاران پدیده و عنصر این جهان است تباه و نابود سازد یا بى استفاده و مهمل بگذارد یا در راهى بجز تعالى انسان بکار برد آنچه در دست انسان است اگر چه براى اوست ولى داده و بخشوده خداست پس باید در راهى بکار رود که خدا معین کرده است و در واقع :

درراه طبیعى و اصلى اش در راهى که براى آن آفریده شده است صرف آن و بهره جوئى از آن در هر جهت دیگر منحرف کردن آن است از جهت طبیعى اش ( فساد) نقش انسان در این بارانداز نعمت هاى رنگارنگ خدا بکار گرفتن و بهره بردن درست آن است و قبلا البته زنده کردن و به کمال رساندنش.

 قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیم * سَیَقُولُونَ لِلَّهِ  قُلْ أَ فَلَا تَتَّقُون (المؤمنون ۸۶ – ۸۷)

 بگو:زمین و هر آنکه در آن است از آن کیست اگر آگاهید ؟ خواهند گفت : از آن خدا بگو پس چرا به‌خود نمى  آیید؟

 هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَکُم مَّا فىِ الْأَرْضِ جَمِیعًا (البقره / ۲۹)

 اوست آنکه هر آنچه را در زمین است براى شما انسانها آفرید.

 اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَکمُ مِّنْ إِلَاهٍ غَیرُهُ هُوَ أَنشَأَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُم فِیهَا (هود / ۶۱)

 خدا را عبودیت کنید که شما را به‌جز او معبودى نیست او شما را از زمین بیافرید و در آن به آبادگرى  برگماشت.

 وَ الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ  أُوْلَئکَ لَهُمُ  اللَّعْنَه (رعد / ۲۵)

 و آنان که پیمان خدا را پس از بستن مى شکنند و پیوندى را که خدا بدان فرمان داده است مى گسلند و در  زمین تباهى پدید مى آورند طرد و لعن (خدا) نصیب آنان است.

۴) انسانها را در رابطه با نعیم جهان داراى حق برابر میشناسد:

امکانات و فرصت ها بطور مساوى در اختیار و از آن همگان است تا از این بساط گسترده هر کس بقدر نیاز و در شعاع سعى و عمل خود بهره گیرد در این پهنه ى بیکرانه هیچ منطقه اختصاصى و محصور وجود ندارد همگان می‌توانند همت و اراده ى خود را در دستیابى به گونه گون بهره این جهان بیازمایند این فرصت ویژه هیچ تیره نژادى جغرافیائى تاریخى و حتى ایدئولوژیکى نیست.

 هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَکُم مَّا فىِ الْأَرْضِ جَمِیعًا (البقره / ۲۹)

 اوست آنکه همه ى موجودى زمین را براى شما (انسانها و نه دسته و تیره‌ای خاص) آفرید.

و جملات :

 «وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَکُمْ» و «وَ لَکُمْ فیها جَمال» و «وَ تَحْمِلُ أَثْقالَکُم» و «أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً لَکُم» و «یُنْبِتُ لَکُمْ  بِهِ الزَّرْعَ» و «ما ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْض» و «لِتَرْکَبُوها» و «لِتَأْکُلُوا مِنْه»[۵].

در آیات به هم پیوسته آغاز سوره نحل که در همه خطاب به انسانهاست و نه به تیره و طائفه اى خاص چنانکه در جمله ى :

 «وَ لَوْ شَاءَ لهَدَاکُمْ أَجْمَعِین» و «إِلَهُکُم إِلَهٌ وَاحِدٌ»[۶].

در خلال همان آیات.

***

آنچه گفته شد تنها بخشى از محتواى بسیارى غنى و عمیق و چندین جانبه توحید است و با همین اشارت هاى کوتاه به‌روشنى می‌توان تشخیص داد که توحید تنها نظریه‌ای فلسفى و ذهنى و غیر عملى نیست که به‌هیچ روى کار به سیاه و سفید زندگى نداشته باشد و دست به ترکیب دسته هاى بشرى نزند و در تعیین جهتگیرى هاى انسان و تلاش و عمل بایسته او دخالت نکند و فقط به همین اکتفا نماید که باورى را از مردم باز گیرد و باورى دیگر به جاى آن بنشاند؛

  • بلکه از سویى یک جهان بینى است:

تلقى بخصوص است از جهان و انسان و موضع انسان در رابطه با دیگر پدیده هاى گیتى و موضع وى در تاریخ و امکانات و استعدادها و نیز نیازها و خواست هایى که در او و با او همواره هست و بالاخره جهت و نقطه ى اوج و تعالى او…

  • و از سوئى دیگر یک دکترین اجتماعى است:

طرحى و ترسیمى است از شکل محیط متناسب انسان محیطى که وى می‌تواند در آن به‌سهولت و سرعت رشد کند و به تعالى و کمال ویژه خود نائل آید. پیشنهاد قواره و قالبى مخصوص است براى جامعه، با تعیین خطوط اصلى و اصول بنیانى آن و بنابر این هر آنگاه که در جامعه هاى جاهلى و طاغوتى (جامعه هایى که بر مبناى ناآگاهى از حال انسان یا تعدى بر ارزش هاى راستین وى بنیاد گردیده) مطرح گردد، یک دگرگون سازى است. بعثتى است در دلهاى فرو خفته و جانهاى بیمار، و طوفانى است در مرداب راکد اجتماع، سامان و هنجارى است براى آن اجتماع ناساز و بی‌قواره، تبدیل و تغییرى است در نهادهاى روانى و بنیانهاى اقتصادى و اجتماعى و در ارزشهاى اخلاقى و انسانى، و کوته سخن تعرضى است بر وضع موجود و بر سلطه ها و قدرتهاى نگاهبان آن و بر جو و فضائى که بدان مجالِ ادامه و رشد و تغذیه می‌دهد.

پس توحید تنها پاسخى تازه نیست در مسئله‌اى صرفا نظرى و یا داراى قلمرو عملى محدود؛ راهى تازه در برابر انسان نیز هست، که اگر چه به تحلیلى ذهنى و نظرى تکیه دارد، ولى مقصود از طرح آن ارائه شیوه‌اى دیگر است براى عمل کردن و زیستن.

با چنین برداشتى است که معتقدیم توحید ریشه و مایه اصلى دین و سنگ زاویه‌ایست که همه پایه هاى دین بر آن قرار گرفته است. نظریه‌اى که فقط قضاوتى در باره ماوراء الطبیعه و حداکثر، تزى اخلاقى و عرفانى به‌شمار آید، بیش از جسم لطیفى نخواهد بود که نمى تواند پیکره عظیم ایدئولوژى زندگی‌ساز اسلام را بعنوان یک مسلک اجتماعى بر دوش گیرد.

البته همیشه بوده اند کسانى که با وجود اعتقاد به خدا و به توحید از بدنه هاى عینى و عملى و مخصوصا اجتماعى این عقیده غفلت ورزیده یا به عمد آن را ندیده گرفته اند. این خوش باوران در هر زمانى و با هر شرایطى، چنان زیسته اند که یک غیر معتقد به توحید. بدین معنى که این اعتقاد هیچگاه در آنان احساس ناسازگارى با وضع و جو غیر توحیدى را بر نینگیخته و هواى عَفِن[۷] و سنگین و گرفته شرک را براى آنان تحمل ناپذیر نساخته است.

در روزگار طلوع اسلام، در مکه – کانون بت پرستى و عاصمه بت هاى نامدار عرب – نیز آئین حنیف ابراهیم طرفدارانى داشت لیکن چون در اندیشه آنان توحید فراتر از ذهن و دل و حد اکثر فراتر از منش و عمل انفرادى، قلمروى نداشت وجود آنان کمترین تاثیرى در فضاى فکرى و اجتماعى نمى نهاد و در آن بیراهه جاهلى حضور آنان مطلقا احساس نمیشد و آب از آب آن زندگىِ تاسف انگیز تکان نمى خورد. همه بر یک آبشخور گرد مى آمدند و این به‌اصطلاح موحدان، نیز بدون چندان دغدغه خاطرى با دیگران در یک چراگاه مى چریدند و چون آنان و با همان شیوه ها و سنت ها بدنامى حیات را می‌گذرانیدند.

خاصیت این نگرش و برداشت ذهنى از توحید، همین بى خاصیتى و نداشتن نقش فعال است در زندگى و به‌ویژه در زندگى اجتماعى…

و در چنین حال و هوایى بود که توحیدِ اسلام، بعنوان طرز تفکرى که متعهد سامان ویژه‌اى براى زندگى و طراح شکل و قواره دیگرى براى جامعه است، به میدان آمد و از نخستین گام ماهیت خود را به‌عنوان یک دعوت انقلابى براى همه مخاطبانش از پذیرنده و منکر آشکار ساخت. همه دانستند که این پیام یک نظم اجتماعى و اقتصادى و سیاسى نوین است که با آنچه هم اکنون بر جهان می‌گذرد به‌هیچ رو سر آشتى و سازگارى ندارد. نفى وضع موجود است و اثبات وصفى دیگر.

موافقان و پذیرندگان به‌دلیل همین صراحت بود که آنچنان مشتاقانه و سر از پا نشناخته بدان روى آوردند و سرسپردند و معارضان و منکران نیز درست به همین جهت بود که آنگونه سراسیمه و وحشیانه چنگ و دندان نشان دادند و هر روز بر سخت گیرى خود افزودند.

این واقعیت تاریخى می‌تواند معیارى باشد براى سنجش و ارزیابى درستى یا نادرستى ادعاى توحید در همه فاصله هاى تاریخ هر جا این ادعا از سوى کسانى مطرح گردیده که وضعى مشابه موحدان مکه پیش از ظهور اسلام داشته اند به‌دشوارى می‌توان وجود توحید را در آنان باور کرد.

توحید صلح کل توحیدى که با همه ى «انداد» و رقیبان خدا بسازد، توحیدى که فقط فرضیه پذیرفته شده‌اى در ذهن باشد، چیزى فراتر از یک نقش بدلى از توحید انبیاء نیست. بسى طبیعى خواهد بود اگر دینامیسم[۸] دعوت انبیاء در چنین توحیدى وجود نداشته باشد.

با چنین نگرشى است که بدرستى میتوان راز نفوذ و گسترش و اعتلاى اسلام نخستین و عقبگرد و انحطاط و خصلت انفعالى اسلام دوره هاى بعد را شناخت.

اسلامِ پیامبر، توحید را مانند راهى جلوى پاى مردم می‌گذاشت و اسلام دوره هاى بعد آن را چون نظریه اى در محافل بحث و مجادله مطرح می‌ساخت. آنجا سخن از بینش تازه‌اى در باره جهان و تئورى تازه‌اى براى حرکت و تلاش زندگى بود؛ و اینجا بحث از ریزه کاریهاى کلامىِ باب اوقات تفنن و فراغت. آنجا توحید، استخوان بندى نظام موجود و محور همه روابط اجتماعى اقتصادى و سیاسى به‌شمار می‌رفت؛ اینجا توحید، تابلو نقاشى زیبا و هنرمندانه‌اى که همچون پیرایه‌اى در تالارى آویخته باشند تا همه چیز جمع باشد! از یک زائده‌ تشریفاتى چه نقش فعال و سازنده اى می‌توان انتظار داشت؟

***

آنچه گفتیم این حقیقت را روشن ساخت که توحید از دیدگاه عملى، قواره و قالبى است براى اجتماع و شیوه‌ای است براى زندگى؛ و مجموعاً باید آنرا عنوانى گویا دانست براى نظام و سیستمى که اسلام براى زندگى انسان متناسب دانسته و رشد و بالندگى این موجود را در سایه‌ آن ممکن تلقى کرده است.

همچنانکه از دیدگاه نظرى، بینشى است که پایه و زیر بناى فلسفى آن نظام محسوب گشته و آنرا توجیه و تعلیل می‌کند.

با این زمینه پردازى می‌توانیم به سر آغاز مقال بازگشته، مسئله را از زاویه اى مخصوص – که این گفتار به آن ناظر است – بررسى کنیم.

گفتیم که نخستین ستیزه گرى ها با شعار توحید از سوى قدرتمندان و سران و سردمداران اجتماع بوده و این نشانه‌ آن است که ضربه‌ این شعار بیشتر و پیشتر از همه متوجه طبقه‌ مسلط و مقتدر اجتماع به تعبیر قرآن طبقه‌ مستکبر است و گفتیم که دعوت هاى توحیدى در همه‌ دورانها همینکه قدم در صحنه‌ اجتماع نهاده اند حساب خود را با صف مسلط و مستکبر روشن ساخته و بر اثر آن با دو گونه واکنش متضاد از سوى دو جناح اجتماعى متضاد رو برو شده اند:

با تعرض و انکار و ستیزه از سوى مستکبران و گرایش و قبول حمایت از سوى مستضعفان.

و بالاخره گفتیم که این دو گونه واکنش در واقع نشانه و خاصیت توحید اصیل و راستین است؛ یعنى در همه‌ زمانها و در آینده نیز هر گاه توحید در مفهوم اصیل و با شکل درستش مطرح گشته و مطرح گردد ناگزیر همان جبهه بندى و موضعگیرى هاى متقابل را به همراه داشته و خواهد داشت.

اکنون باید دید در میان بدنه ها و ابعاد گوناگون توحید کدام است که مستقیما با منافع بلکه با اصل وجود طبقه‌ مستکبر در اصطکاک و تضاد است؟ به عبارت دیگر: طبقه‌ مستکبر از کدام نگرش توحیدى به جهان یا از کدام پیشنهاد توحیدى براى جامعه زیان مى بیند که چنین قاطع و بى امان با آن مى ستیزد؟

شناخت چهره‌ مستکبر در قرآن کمک فراوانى به فهم این مطلب مى تواند کرد:

مستکبر را در ترسیمى که قرآن در بیش از چهل مورد از ویژگیهاى روانى و موقع اجتماعى و انگیزه هاى جاه طلبانه و زراندوزانه‌ او کرده، در مجموع داراى خصوصیاتى از این قبیل مى یابیم:

۱) خدا را با مفهومى که «لا اله الا الله» گویاى آنست (اختیار داراى حاکمیت و مالکیت مطلق و انحصارى) رد مى کند اگر چه به‌مفهوم یک حقیقت ذهنى یا تشریفاتى یا داراى قلمروى محدود نه:

 إِنَّهُمْ کاَنُواْ إِذَا قِیلَ لهُمْ لَا إِلَاهَ إِلَّا اللَّهُ یَسْتَکْبرُون (الصافات  ۳۵)

 چنان بودند که چون بر گوش آنان نواخته می‌شد بزرگى مى ورزیدند (و بدان تن نمى دادند).

۲) بدون برخوردارى از معیارها و ملاک هاى فضیلت خود را برتر و بزرگوارتر از دیگر خلق مى‌شمرد و در این ادعا به ملاک هاى جاهلانه مانند قدرتمندى و ثروتمندى تکیه می‌کند:

 فَاسْتَکْبرُواْ فىِ الْأَرْضِ بِغَیرِ الحَقِّ وَ قَالُواْ مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّهً (فصلت / ۱۵)

 در روى زمین به‌ناحق بزرگى ورزیدند و(براى توجیه موضع خود) گفتند: چه کسى از ما نیرومندتر است؟

۳) بر اثر همین تصور باطل آیه هاى خدا را که پیام آور نظمى نو و مشخص کننده‌ ملاک هاى راستین است رد مى کند:

 وَ إِذَا تُتْلىَ‏ عَلَیْهِ ءَایَاتُنَا وَلىَ‏ مُسْتَکْبراً کَأَن لَّمْ یَسْمَعْهَا کَأَنَّ فىِ أُذُنَیْهِ وَقْرًا  فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِیم (لقمان / ۷)

 و چون آیه هاى خدا بر او فرو خوانده شود متکبرانه از آن روى بر تابد چنانکه گوئى آن را نشنیده است. گوئى  در گوش او سنگینى است او را به عذابى دردناک بشارت ده.

۴) در رویاروئى با دعوت دگرگون ساز و رهائى بخش نبى موضع انکار و تکذیب می‌گیرد و بدین بهانه که «اگر درست بود ما زودتر مى فهمیدیم» و «خدا باید خود ما را مستقیم مخاطب مى ساخت» با آن به ستیز برمى خیزد :

 وَ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ لَوْ کاَنَ خَیراً مَّا سَبَقُونَا إِلَیْه (الاحقاف / ۱۱)

 منکران و پوشندگان حقیقت در باره‌ گرویدگان و پیوستگان به دعوت نبى گویند : اگر راه آنان نیکو ( درست)  مى بود ما پیش از آنها بدان مى پیوستیم.

 وَ إِذَا جَاءَتْهُمْ ءَایَهٌ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ حَتىَ‏ نُؤْتىَ‏ مِثْلَ مَا أُوتِىَ رُسُلُ اللَّهِ (الانعام / ۱۲۴)

 و چون آیه‌ای براى آنان مطرح شود گویند: ما ایمان نخواهیم آورد تا اینکه پیام خدا بر خود ما نازل گردد.

۵) بانى و رهبر دعوت توحید را داراى انگیزه هاى جاه طلبانه و سودجویانه معرفى می‌کند و بدینوسیله و نیز با تکیه بر سنت هاى کهنه و پوسیده که یکسره پیرایه هاى نظم مسلط است از کار برد و نفوذ دعوت توحید در میان مردم می‌کاهد :

 قَالُواْ أَ جِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّا وَجَدْنَا عَلَیْهِ ءَابَاءَنَا وَ تَکُونَ لَکُمَا الْکِبرِیَاءُ فىِ الْأَرْضِ وَ مَا نَحنُ لَکُمَا بِمُؤْمِنِین (یونس / ۷۸)

 گفتند (در خطاب به موسى): آیا آمده‌اى که ما را از سنت هاى نیاکانمان برگردانى و بزرگى و سرورى را  به‌خودت و برادرت (هارون) اختصاص دهى؟ اما هرگز دعوت شما را نمى پذیریم.

۶) با استفاده از زور و تزویر و با گونه گون شیوه هاى تحمیل و تحمیق مردم را به راهى که خود مى پسندد راه بردگى و بهره دهى و فرمانبرى بى قید و شرط مى کشاند و به مقاومت و مقابله با هر دعوت رهائى بخش وامى دارد:

 وَ قَالُواْ رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَ کُبرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلا (الاحزاب / ۶۷)

 دنباله روان در قیامت گویند: پروردگارا ما از آقایان و بزرگان خود اطاعت کردیم و آنان ما را به انحراف و گمراهى  کشانیدند.

 فَیَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصیباً مِنَ النَّار (غافر / ۴۷)

 ضعیفان (در قیامت) به مستکبران گویند: ما در دنیا دنباله رو شما بودیم آیا امروز شما می‌توانید بخشى از  عذاب را از دوش ما برگیرید؟

  قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِیم  یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ فَما ذا تَأْمُرُون (الاعراف / ۱۰۹-۱۱۰)

 سردمداران رژیم فرعونى (خطاب به مردم یا) گفتند :این (موسى) جادوگرى چیره دست است که مى خواهد  با جادوى خود شما را از موطنتان بیرون کند.

۷) و بالاخره نبى و هم جبهگان او را که بر نظم مسلط و طرز فکر حاکم بر آن بر شوریده و همت بر دگرگونسازى آن بسته اند مورد سخت ترین حملات خود قرار مى دهد و از نشان دادن نفرت انگیزترین قساوتها و ددمنشى ها نیز کوتاهى نمى ورزد.

قُتِلَ أَصحَابُ الْأُخْدُود.النَّارِ ذَاتِ الْوَقُود. إِذْ هُمْ عَلَیهَا قُعُود. وَ هُمْ عَلىَ‏ مَا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُود(البروج ۳ – ۷)

 نابودى و مرگ بر صاحبان آن خندق (آتش) . بر صاحبان آن آتش فروزان . که بر فراز جایگاهشان نشسته  بودند و شکنجه ء مؤمنان را تماشا می‌کردند.

 وَ قَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونىِ أَقْتُلْ مُوسىَ‏ وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ  إِنّى أَخَافُ أَن یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَن یُظْهِرَ فىِ الْأَرْضِ الْفَسَاد (غافر / ۲۶)

 فرعون (به مشاورانش) گفت : بگذارید موسى را به قتل رسانم و او (هر چه می‌تواند)خداى خود را بخواند  مى ترسم آئین شما را (که بر مغزهاى مردم مسلط است) دگرگونه سازد یا فسادى در زمین پدید آورد (و  مردم را بر ما بشوراند.)

این بخش کوتاهى بود از ویژگیها و خصلت هاى «مستکبر» در آیاتى چند از قرآن. قرآن در مواردى از «چهره نگارى» فراتر رفته و طبقه‌ مستکبر را در قالب تیپ هاى مشخص یا در قالب افراد شناخته شده‌ای که هر کدام سمبل و نشان یک تیپ مشخص اند معرفى کرده است:

 ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسىَ‏ وَ هَارُونَ إِلىَ‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلَایْهِ بِایَاتِنَا فَاسْتَکْبرُوا (یونس / ۷۵)

 آنگاه از پى آن پیامبران موسى و هارون را با آیه هایمان برانگیختیم و بسوى فرعون و سران رژیمش گسیل  داشتیم پس آنان (فرعون و فرعونیان) بزرگى ورزیدند.

 وَ قَارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ  وَ لَقَدْ جَاءَهُم مُّوسىَ‏ بِالْبَیِّنَاتِ فَاسْتَکْبرُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ مَا کاَنُواْ سَابِقِین (عنکبوت / ۳۹)

 به‌یاد آور قارون و فرعون و هامان را… موسى با پیام هاى روشن و تردید ناپذیر در برابر آنان ظاهر گشت پس  آنان در زمین (خدا و در برابر خلق خدا و پیام خدا)بزرگى ورزیدند.

فرعون را می‌شناسیم. هامان، مشاور مخصوص و شخص اول تشکیلات سیاسى مصر پس از خود فرعون است «ملأ فرعون» سران و بزرگان همین تشکیلات اند که در جهتگیرى هاى نظام فرعونى، صاحب رأى و راهنما و کمک کار اویند (رجوع شود به آیه ۱۲۶ الاعراف و بسى آیات دیگر) .

و بالاخره قارون همان زراندوز مالدوست و گنجینه دارى است که «کلیدهاى خزائن زر و سیمش مردان نیرومند را بزانو در مى آورد».

در پرتو چهره نگارى دهها آیه قرآن، مستکبر را تقریبا بدینصورت می‌توانیم شناخت:

جناح مسلط در جامعه اى جاهلى که بدون هیچ استحقاق ،قدرت سیاسى و قدرت اقتصادى را در دست می‌گیرد و براى تداوم دادن به این بهره کشى و سلطه ستمگرانه، فرهنگ و عقیده حاکم بر ذهن ها را نیز قبضه مى کند و با شیوه هاى گوناگون در مردم تفکرى را که موجب تسلیم در برابر او و سازگارى با وضع موجود است پدید مى آورد و بخاطر حفظ این امتیازات با هر دعوت آگاهى بخش و روشنگر چه رسد به دعوتى انقلابى و دگرگونساز به مبارزه‌اى خستگى ناپذیر که براى او مبارزه مرگ و زندگى است کمر همت مى بندد.

***

اکنون دوباره به مطلب اصلى باز می‌گردیم:

انبیاء توحید را چگونه مطرح می‌کردند؟ چگونگى طرح این شعار بوسیله پیامبران که در عین حال نمایانگر اصولى ترین پایه هاى مکتب آنان نیز هست به آسانى نشان می‌دهد که: کدام بدنه توحید از نظر مستکبر غیر قابل تحمل است؟ و ثانیا این تحمل ناپذیرى از چه روست؟ و چرا این جناح نمى تواند توحید را هنگامى که با این مفهوم مطرح می‌گردد تحمل کند؟

می‌دانیم که شعار توحید نخستین طلیعه دعوت همه پیامبران بوده است؛ جمله:

 قولوا لا اله الا الله تفلحوا.

 بگوئید معبودى به‌جز «الله» نیست تا کامیاب شوید.

از زبان پیامبر اسلام معروف و مسلم است و نقل جمله:

 یَاقَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیرُه [۹]

 اى مردم الله را عبودیت کنید که شما را بجز او معبودى نیست.

از زبان پیامبران بزرگى همچون :

نوح، هود، صالح، شعیب و… به‌عنوان سرفصل دعوت این رسولان، در چند جاى قرآن تکرار شده است.

همانطور که مى بینیم در این شعارها بیش از هر چیز بر «نفى عبودیت غیر خدا» تکیه شده و توحید از این دیدگاه مورد ملاحظه قرار گرفته است. پیامبر در این شعارها بر مردم جاهل و غافل که در مرداب نظام جاهلى و طاغوتى غوطه می‌خورند نهیب مى‌زند و آنان را از عبودیت هر قطب و قدرت دیگرى به‌جز خدا بر حذر مى‌دارد و در واقع دعوت خود را با اعلان مبارزه و ستیزه با مدعیان الوهیت و خداوندگارى آغاز مى‌کند.

در یک جامعه مدعیان الوهیت کیانند؟ ستیزه با خدای‌گونه ها یعنى چه؟ و این بسیج به معناى پیشنهاد چگونه وضعیتى در جامعه موعود – جامعه‌ای که انبیاء وعده آن را می‌دهند –  می‌باشد ؟

معمولا از جمله: «مدعى الوهیت» چنین تداعى می‌شود که کسى خود را «خدا» یعنى مصداق آن قدرت فائقه‌ای که بشر همواره در تاریخ بدان نوعى اعتقاد و از آن نوعى تصور داشته، بداند؛ و این یک دریافت سطحى و عامیانه است.

البته وجود تبهکاران نابخردى که با برخوردارى از قدرت سیاسى و اجتماعى به مردم نابخردتر از خود چنین تفهیم نموده بودند که خدایان حامل بخشى از روح خدا هستند انکار ناپذیر است ولى با توجه به معناى  گسترده‌ واژه هاى «عبادت» و «ربوبیت» و «الوهیت» در قرآن بدین نتیجه مى توان رسید که دائره مفهوم «مدعیان الوهیت » از این، بسى گسترده تر است.

به‌طوریکه از موارد به‌کار گرفتن ماده «عبادت» در قرآن بر مى آید، عبادت به معناى تسلیم و اطاعت بى قید و شرط در برابر انسان یا هر موجود دیگر است وقتى خود را به کسى می‌سپاریم و بى هیچ قید و شرطى سر در کمند او مى نهیم و به میل و فرمان و اراده‌ او حرکت مى کنیم و تسلیم او می‌شویم او را عبودیت و «عبادت» کرده ایم و متقابلا هر عامل و نیرویى چه از درون وجود و شخصیت خود ما و چه عوامل گوناگون بیرون از ما – که ما را بگونه‌اى رام و مطیع ساخته و تن و جان ما را در قبضه قدرت خود گرفته و انرژى ما را در جهتى که خواسته به کار افکنده – ما را «عبد» خود ساخته است.

آیات زیر نمونه‌ای از آن موارد است:

– در خطاب عتاب آمیز موسى به فرعون در آغاز دعوت:

 وَ تِلْکَ نِعْمَهٌ تَمُنُّهَا عَلىَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنىِ إِسْرَ ءِیل (الشعراء ۲۲)

 آیا اینکه بنى اسرائیل را به عبودیت خود در آورده‌ای لطفى است که منت آنرا بر من مى‌نهى؟

– از زبان فرعون و سران و سردمداران رژیمش خطاب به یکدیگر:

 إِلىَ‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلَایْهِ فَاسْتَکْبرُواْ وَ کاَنُواْ قَوْمًا عَالِین (المؤمنون / ۴۶)

 آیا به دو بشر همانند خود ما که ایل و قبیله شان هم یکسره عبادتگر مایند ایمان بیاوریم؟

– از زبان ابراهیم خطاب به پدرش:

 یَأَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّیْطَانَ  إِنَّ الشَّیْطَانَ کاَنَ لِلرَّحْمَانِ عَصِیًّا (مریم / ۴۴)

 پدرم! شیطان را عبادت مکن، که شیطان در برابر خدا نافرمان است.

– در خطاب عام خداوند به همه‌ انسانها:

 أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَبَنىِ ءَادَمَ أَن لَّا تَعْبُدُواْ الشَّیْطَانَ  إِنَّهُ لَکم عَدُوٌّ مُّبِین (یس / ۶۰)

 اى آدمیان آیا شما را نسپردم که عبادت شیطان را مکنید ؟ که او دشمن نمایان شماست ؟

– از وعده نوازشگر خدا به انسانهاى اندیشمند:

 وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُواْ الطَّغُوتَ أَن یَعْبُدُوهَا وَ أَنَابُواْ إِلىَ اللَّهِ لهُمُ الْبُشْرَى (الزمر / ۱۷)

 کسانی‌که از عبادت طاغوت (سلطه هاى طغیانگر و متجاوز) اجتناب ورزیده با همه وجود به خدا بازگردند  بشارت بادشان.

– در رویارویى با کسانى که «ایمان به خدا و وحى خدایى» را بر مؤمنان خرده می‌گیرند:

 مَن لَّعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَیْهِ وَ جَعَلَ مِنهُمُ الْقِرَدَهَ وَ الخَنَازِیرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ  أُوْلَئکَ شرٌ مَّکاَنًا وَ أَضَلُّ عَن سَوَاءِ  السَّبِیل (المائده / ۶۰)

 آنکس که خدایش از خود رانده و بر او خشم گرفته و از جمله مسخ شدگانش – به بوزینه و خوک – قرار داده و  او به عبادت طاغوت پرداخته (چنین کسانى) در جایگاهى شرارت آمیزتر و در راهى گمراهانه تر هستند.

در این آیات فرمانبرى از فرعون، از سران رژیمش، از طاغوت، و از شیطان به «عبادت» تعبیر شده و در مجموع به اضافه آیات متعدد دیگرى از قرآن نمایشگر آنست که «عبادت» در مفهوم قرآنیش پیروى و تسلیم و اطاعت مطلق است در برابر یک قدرت واقعى یا پندارى از روى طوع و رغبت یا از سر کُره و اجبار همراه با حس تقدیس و ستایش معنوى یا بدون آن…

در هر صورت، آن قدرت معبود است و آن اطاعتگر عبد و عابد…

با این توضیح واژه «الوهیت» و «الله» که تعبیر دیگرى است ، از «معبود قرار گرفتن» و «معبود» به‌درستى تفسیر می‌شود:

در یک نظام غلط جاهلى که مردم به دو طبقه «مستکبر» و «مستضعف» – یعنى طبقه‌ای همه کاره و مسلط و طبعاً بهره‌مند و طبقه دیگرى هیچکاره و فرودست و قهراً محروم – تقسیم شده اند، نمودارترین مظهر الوهیت و عبودیت همین رابطه نامتعادل میان دو طبقه است. براى شناختن و یافتن معبودان و آلهه جوامع تاریخى بیهوده نباید موجود مقدسى از جنس بشر یا حیوان یا جماد در آن جستجو کرد بارزترین نمونه معبود و اله در این جوامع، همان کسانى هستند که به اتکای وابستگى به طبقه مستکبر، توده مستضعف را تسلیم و مقهور سرپنجه اسارت خود کرده و در راهى که به اشباع آزمندى و جهان‌خوارگى آنان منتهى مى شود به راهشان افکنده اند.

در این‌گونه جوامع، مذهب واقعى جامعه، « شرک » است؛ زیرا به تعداد همه قطب ها و قدرت هایى که بر مردم فرمان مى رانند و آنان را دست بسته و چشم و گوش بسته به راهى که خود خواسته‌اند مى‌رانند بت و معبود و « اله » وجود دارد. شرک یعنى در کنار خدا یا به‌جاى خدا کسانى را به الوهیت گرفتن و آنان را اطاعت و عبودیت کردن؛ یعنى: سر رشته کار و بار زندگى را به غیر خدا سپردن؛ یعنى: تسلیم هر قطب و قدرت غیر خدایى شدن، روى نیاز بسوى آنان داشتن و در جهت تعیین شده آنان به‌راه افتادن.

و توحید درست در نقطه مقابل شرک است: همه این آلهه و معبودان را نفى کردن، تسلیم آنان نشدن، در برابر سیطره قدرت آنان مقاومت کردن، دل از کمک و رعایت آنان بریدن و سرانجام بر نفى و طرد آنان کمر بستن و با همه وجود تسلیم خدا شدن و….

و نخستین شعار همه رسولان خدا آن نفى و این اثبات است:

 وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ کُلِّ أُمَّهٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوت (النحل / ۳۶)

 در هر امتى پیام آورى برانگیختیم که: الله را عبودیت کنید و از طاغوت ( قدرت هاى ضد خدائى ) کناره گیرید.

 وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِى إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا إِلَاهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُون (الانبیاء / ۲۵)

 پیش از تو هیچ پیام آورى گسیل نداشتیم مگر با این پیام و الهام که: معبودى به‌جز من نیست مرا عبودیت  کنید.

پس پیامبران با این شعار، نظام منحط و فاسد جاهلى را نفى می‌کردند و مردم را به ستیزه و پیکارى عظیم در برابر «طاغوت» ها – یعنى پاسداران این نظام و کسانی‌که بر ارزش هاى اصیل انسانى، طغیان ورزیده و براى حفظ موقعیت ظالمانه خود ارزش هاى پوچ و قالبى را بر مردم تحمیل کرده بودند – فرا مى‌خواندند. نفى شرک در واقع نفى همه بنیانهاى اجتماعى و اقتصادى و سیاسى‌ای است که زیر بناى اصلى جامعه جاهلى را تشکیل داده و از مذهب شرک پوششى و نیز توجیهى براى وضع نامتعادل جامعه تدارک دیده است.

و نفى آلهه و معبودان، در معنا، طرد همه کسانى است که همت بر استضعاف خلق گماشته و از راه تحمیل یا تحمیق بر دوش انسانها سوار شده و غریز سرکش و تمایلات حد‌ناشناس خود را اشباع کرده اند.

موسى با مطرح ساختن این شعار و سخن گفتن از «رب العالمین» آشکارا به جنگ فرعون رفته و او را نفى می‌کرد؛ درست است که حاشیه نشینان بساط فرعونى، در فهرست جرائم موسى نفى خدایان سنتى را نیز ذکر می‌کردند و او را مخالف بت ها مى‌نامیدند:

 وَ قَالَ المَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسىَ‏ وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ یَذَرَکَ وَ ءَالِهَتَک (اعراف / ۱۲۷)

 سران رژیم فرعونى (به او) گفتند : آیا موسى و پیروانش را آزاد می‌گذارى تا اخلال گرى و فساد انگیزى کنند  و تو را و خدایانت را کنار بگذارند؟

ولى هم فرعون و هم باند تبهکار او، به‌خوبى آگاه بودند که آن «خدایان» – یعنى همان بت هاى بی‌جان –  پوششى و توجیهى براى خداوندگارى فرعون و اطرافیانش بیش نیستند. بت بى جان در حقیقت بهانه خدایى کردن بت هاى جاندار است. لذا کاملا منطقى بود که وى در پاسخ این دعوت، دعوت به خداى یگانه‌اى که گرداننده و شکل پرداز آسمان و زمین و پروردگار همگان و اختیاردار مشرق و مغرب است موسى را به زندان و قتل و یاران او را به سخت ترین شکنجه ها تهدید کند:

قَالَ لَئنِ اتَّخذْتَ إِلَاهًا غَیرِى لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِین (الشعراء / ۲۹)

فرعون گفت: اگر معبودى به‌جز من اختیار کنى به‌طور حتم تو را در زمره آن زندانیان (که از وضع آنان در زندانهاى من با خبرى) قرار خواهم داد.

 قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءَهُمْ وَ نَسْتَحْىِ نِسَاءَهُمْ وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قَهِرُون (الاعراف / ۱۲۷)

 فرعون (در پاسخ مشاورانش که او را بشدت عمل و خشونت در برابر موسى و بنى اسرائیل تشویق  می‌کردند) گفت: پسرانشان را قتل عام خواهیم کرد و زنانشان را زنده خواهیم داشت و ما بر آنان مسلطیم.

 لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُم مِّنْ خِلَافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِین (اعراف / ۱۲۳)

 فرعون به جادوگرانى که بر خلاف انتظار او به موسى پیوسته بودند گفت هم اکنون دست و پایتان را از دو سو  قطع مى کنم و همگی‌تان را بر دار مى آویزم.

چنین خشونت ها و سختگیرى هایى در برابر نام «خدا» و پیام توحید تنها بدین علت است که این پیام بندگسل، به معناى:

پذیرش خدا برای حاکمیت زندگی است… یعنی نفی هر مدعی دیگر… و صلای بندگی اوست … یعنی گسستن هربند دیگر…

… و این است روح توحید و پر طپش ترین ابعاد آن.[۱۰]                                   


[۱]  اریش فروم (به آلمانی: Erich Fromm ) : زاده ۲۳ مارس ۱۹۰۰ – درگذشته ۱۸ مارس ۱۹۸۰ روانکاو و فیلسوف اجتماعی آمریکایی آلمانی تبار از جمله مارکسیستهای سرشناس مکتب فرانکفورت و از برجسته‌ترین نمایندگان مکتب روانشناسی اومانیستی است. او در آثارش کوشید تا ارتباط متقابل روان‌شناسی و جامعه را شرح دهد و معتقد بود که با به‌کار بستن اصول روانکاوی، به عنوان علاج مشکلات و بیماری‌های فرهنگی، بشر راهی به سوی تحقق یک «جامعهٔ معقول» و متعادل از لحاظ روانی خواهد یافت.

[۲] بندشده در شهر؛ محصور و مقیّد در شهر.

[۳] (ن‌د‌د) همتا و مانندی که منازع و معاند باشد.

[۴] تعلق، اختصاص.

[۵] سوره مبارکه نحل / به ترتیب آیات ۵ «و چهارپایان را برای شما آفرید»، ۶«و در آنها برای شما زیبایی است»، ۷«و بارهای شما را می‌برند»، ۱۰«از اسمان آبی برای شما فروفرستاد»، ۱۱«به وسیله آن کشت برای شما می‌رویاند»، ۱۳«و آنچه را در زمین برای شما پدیدآورد»، ۸«تا بر آنها سوار شوید»و ۱۴«تا از آن بخورید»

[۶] سوره مبارکه نحل / آیات ۹ «و اگر می‌خواست مسلما همه شما را هدایت می‌کرد»و ۲۲ «معبود شما، معبودی یگانه است»

[۷] بدبو و گندیده

[۸] تحرک و پویایی

[۹] سور مبارکه اعراف / آیات ۵۹، ۶۵، ۷۳ و ۸۵؛ هود / آیات ۵۰، ۶۱ و ۸۴ و مؤمنون / آیه ۲۳

[۱۰] با ما همراه باشید در کانال تلگرامی سیما(سیر مطالعاتی مکتب امام): https://telegram.me/Sima_Seir

مطالب مرتبط

*

*


Top