صیانت از هویت انقلابی

اگر راه امام را گم کنیم یا فراموش کنیم یا خدای نکرده عمداً به کنار بگذاریم، ملت ایران سیلی خواهد خورد.

مقام معظم رهبری (۹۴/۳/۱۴)

مقدمه

فکر لازم است

برای کارهای بزرگ چه چیز لازم است؟ بی‌تردید کارهای بزرگ عزمهای بزرگ می‌خواهد. بی‌تردید حرکتهای بزرگ اجتماعی به نیروهای پیشرو و پایه احتیاج دارد. مطمئناً حرکتهای بزرگ به صبر و استقامت نیازمند است، منتهی باید این را باور کنیم که تحولات بزرگ انسانی به تغذیۀ فکری متفاوت احتیاج دارد. ما نیروهای مذهبی و انقلابی در این باره دچار سهل‌نگری و ساده‌انگاری هستیم.

«کارهای بزرگ از ایده‌پردازی آغاز می‌شود.»(مقام معظم رهبری حفظه‌الله، ۲۵ر۲ر۱۳۸۶)

به همین جهت مقام معظم رهبری حفظه‌الله‌تعالی معتقدند انقلاب اسلامی ایران که یک حادثۀ محیرالعقول و رستاخیز بزرگ انسانی ـ اجتماعی و یک حقیقت ویرایشگر برومندی است که نیازمند فکر و اندیشه بوده و ما در این زمینه داریم کوتاهی می‌کنیم.

«ما ملت ایران، انقلاب بسیار بزرگى کردیم. عظمت این انقلاب، خیلى زیاد است و من محکم به شما عرض مى‏کنم که اغلب ما خیلى از چیزها را مى‏دانیم؛ ولى هنوز نمى‏دانیم چه کار عظیمى انجام گرفته است. این انقلاب، حادثه‏ى فوق‏العاده و عجیبى است. همه‏ى دنیاى استکبار و طغیان و جاهلیت یک طرف و این انقلاب طرف دیگر. واقعه‏ى خیلى مهمى اتفاق افتاده است و در خودش این کفایت را مى‏بیند که به مصاف تمام طغیان و کفر جهانى برود. ما در این انقلاب قرار گرفته‏ایم و نمى‏فهمیم چه قدر بزرگ و مهم است. این انقلاب، با این عظمت و ابعاد و آثار عملى، از لحاظ ارایه‏ ى مبانى فکرى خودش، یکى از ضعیف‏ترین‏ و کم‏کارترین انقلابها و بلکه تحولات دنیاست.

مثلاً وقتى بازار مشترک به وجود مى‏آید، ده‌ها کتاب و جزوه و تحقیق و فیلم، در باب مبانى فکرىِ این کار، در سطوح مختلف منتشر مى‏شود و براى اقتصاددان‏ها و سیاستمدارها و عامه‏ى مردم و جهانِ مصرف‏کننده و تولیدکننده ارسال مى‏شود. مگر بازار مشترک چیست؟ آیا غیر از این است که چند کشور دور هم نشسته‏اند و مثل چند تاجر باهم تجارت مى‏کنند و مبادلات بازرگانى دارند؟

بازار مشترک، مثال کوچکى در دنیاست؛ ولى اگر شما انقلاب‏هاى بزرگ دنیا را هم در نظر بگیرید، بازهم مشخص مى‏شود که ما کم کار کرده‏ایم.»(سخنرانى در دیدار با مجمع نمایندگان طلاب و فضلاى حوزه‏ى علمیه‏ ى قم ، ۷/۹/۱۳۶۸)

 

برای این که بتوانیم این کار را انجام دهیم به ذهنهای نیرومند و صاحبان افکار بلند احتیاج داریم.

«یک جامعه بدون دارا بودن استخوان‌بندیهاى ذهنىِ قوى، در حرکت جهانى نخواهد توانست از سربالایی‌هاى دشوار و پیچهاى سخت عبور کند. بنابراین، جامعه همچنان که به بدنه‌ى فکرى نیاز دارد، به نقطه‌ى ممتاز فکرى هم نیاز دارد … بنابراین، منهاى این‌که ما بخواهیم غیرنخبه را مورد تغافل قرار دهیم، باید براى نخبگان، حسابى باز کرد.» (مقام‌معظم‌رهبری حفظه‌‌الله‌تعالی۳ر۷ر۸۱)

 

و معتقدند اصل تحقق انقلاب اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نبود و بدون ارائۀ یک فکر قوی ممکن نبود بتوان انقلاب را به راه انداخت و به پیروزی رساند.

«یک نهضت بزرگ اگر بخواهد در میان مردم پا بگیرد؛ جا پیدا کند؛ با قبولِ نخبگان و زُبدگان جامعه مُواجه شود، باید حرف و سخن نو به صحنه بیاورد و داشته باشد. با شعار مردم را چهار صباح می‌شود در صحنه نگه داشت؛ اما مبارزه‌ی بنیانی را با صِرف شعارهای سطحی و پوک ـ که در دهان بعضی‌ها می‌بینید ـ نمی‌توان راه انداخت، بلکه برای آن مبارزه و در صحنه نگه داشتن مردم، فکر لازم است؛ برای پشتوانه‌ی حرکت عظیم مردمی، یک سد و تکیه‌گاه مستحکم فکری لازم است. امام بزرگوار نهضت ما توانست این تکیه‌گاه مستحکم فکری را از اسلام استخراج کند.

پایه‌های عمده‌ی این تفکر همان اصول اسلامی بود که بازشناسی و بازفهمی می‌شد، بدون اینکه مورد بی‌اعتنایی قرار گیرد.»(بیانات در دیدار اساتید و دانشجویان بسیجی، ۱۸/۳/۱۳۸۲)

 

و امام عزیز ما با اندیشه‌ای که ارائه کرد توانست این ملت مظلوم را از زیر چکمۀ استکبار جهانی بیرون بکشد و به اوج عزت برساند.

امام بزرگوار با مکتب سیاسیِ خود بود که توانست طلسم دیرپای استبداد را در این کشور بشکند. … راز موفقیت امام در مکتبی است که عرضه کرد و توانست آن را به‏طور مجسم و به صورت یک نظام، در مقابل چشم مردم جهان قرار دهد. البته انقلاب عظیم اسلامی ما به‏دست مردم به پیروزی رسید و ملت ایران عمق توانایی‏ها و ظرفیت فراوان خود را نشان داد؛ اما این ملت بدون امام و مکتب سیاسی او قادر به چنین کار بزرگی نبود. (بیانات در سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی ره، ۱۴/۳/۸۳)

بلکه امام نقش یک محیی را داشت. او با فهم متفاوت و نقش‌آفرینیهای ممتاز اجتماعی این مردم و این فرهنگ و این آئین و سرمایه‌های ارجمند انسانی ـ اجتماعی ما را احیا کرد.

«اگر نظام جمهورى اسلامى و این انقلاب بزرگ و جهانى را، و رستاخیز عظیمى که در دنیا به وجود آمده، و رستاخیز عظیمترى که در درون انسانها پدید آمده، و این تحولى که مسها را طلا کرده است، کلمه‌ى طیبه و شجره‌ى طیبه بدانیم ـ که هست ـ ریشه‌ى این شجره‌ى طیبه، همین‌شخصیت عظیمى است که همه چیز از او رویید. او بود که این درخت مبارک را رویاند. او همه چیز بود، و اگر نبود، ما هیچ چیز نداشتیم.

در گذشته، همین ایران و ملت و موقعیت جغرافیایى و همین فقه و قرآن و نهج‌البلاغه بود؛ اما در واقع چیزى نداشتیم و روزبه‌روز عقب‌تر مى‌رفتیم و بیشتر بر سرمان مى‌خورد و شخصیت ما هضم مى‌شد. بعد که او پدید آمد و قدم در صحنه گذاشت، مثل وجودى که ماهیات را هستى و تحقق مى‌بخشد، و مثل خورشیدى که مى‌تابد و اشیا را آشکار مى‌کند، و مانند روحى که به کالبدى دمیده مى‌شود و اجزاى آن را زنده مى‌سازد، ما را زنده و نمایان کرد و به حرکت درآورد؛ آن‌وقت ارزش جغرافیایى و تاریخى و فرهنگ گذشته و قرآن و نهج‌البلاغه و ملت ما احیا شد و به کارمان آمد.» (مقام معظم رهبری حفظه‌‌الله‌تعالی، ۲۸/۴/۱۳۶۸)

امام کلید حل مشکلات تاریخی و عصری این کشور بود و هنوز هم هست.

«او کلید بود. او ریشه‌ى این درخت محسوب مى‌شد. این ریشه باید محفوظ بماند. اگر این نظام از ریشه‌ى خود ـ یعنى از امام عزیز(ره) ـ جدا شود، مثل درختى است که «اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ.»(ابراهیم، ۲۶)؛ یعنى از روى زمین آن را ارّه کرده باشند و بین تنه و ریشه‌ى آن فاصله انداخته باشند. ممکن است چهار روزى هم نمود و هیکلى داشته باشد، اما سرنوشتش معلوم است: دیگر رابطه‌ى حیاتى و تغذیه‌یى بین این دو نیست.» (مقام معظم رهبری حفظه‌‌الله‌تعالی، ۲۸/۴/۱۳۶۸)

و امام منبع اصلی و الهی سخن انقلاب بود و هنوز هم هست.

«این واقعیت (انقلاب پیروز اسلامی)، ساخته و پرداخته‌ى دست معمار بزرگ است. … آنچه در اختیار ملت ایران و در معرض دید و فکر ملتها در سراسر عالم است، ساخته و پرداخته‌ى آن دست توانا است. ما براى اینکه راه را درست برویم، باید نقشه‌ى معمار را بدانیم. … نقشه‌ى او نقشه‌اى نبود که فقط از ذهن انسان صادر بشود، قطعاً مؤیدمن‌عندالله بود؛ خود امام بزرگوار این را می‌دانست و به آن معترف بود؛ خود او می‌گفت آنچه پیش آمده است با دست قدرت الهى است و درست فهمیده بود و چشم بصیر و بیناى او درست دیده بود. ما مواظب باشیم؛ آن نقشه را بشناسیم تا بتوانیم راه را ادامه بدهیم. اگر نقشه را ندانستیم، زاویه پیدا می‌کنیم؛ وقتى زاویه پیدا شد، روزبه‌روز هرچه پیش برویم، از راه اصلى و صراط مستقیم دور می‌شویم؛ وقتى از صراط مستقیم دور شدیم، از هدفها دور می‌شویم، به هدفها نمی‌رسیم.» (بیانات در مراسم سالگردحضرت امام، ۱۴/۳/۹۳)

 

خطر تحریف امام

چندی است که مقام معظم رهبری حفظه‌الله ضمن آن که اندیشۀ امام را زیربنای فکری انقلاب اسلامی می‌شمارند، در باب خطر تحریف نظری و عملی مکتب امام تذکرات مکرر می‌دهند، جدیت کارگزاران این تحریف و گستردگی عملکرد ایشان را بیان می‌کنند و جامعۀ فکری را مسؤول توجه به آن و جلوگیری از تحقق آن می‌شمارند.

«خطر تحریف امام به‌عنوان یک هشدار باید در گوش و چشم مسئولان کشور، صاحب‌نظران فکری انقلاب، شاگردان قدیمی امام، کسانی که علاقه‌ی به این راه دارند و عموم جوانان، فرزانگان، دانشگاهیان، حوزویان، تلقّی بشود.» (بیانات در مراسم بیست و ششمین سالگرد رحلت امام خمینی ره، ۱۴/۳/۹۴)

 

هشداری فراگیر که خادمان ملت را بعنوان زمامداران و راهبران حرکت انقلابی امام و صاحب نظران فکری انقلاب و فرزانگان را بعنوان روشنگران ملت در مسیر روشن امام به سوی خود خوانده و صاحبان دو قطب علمی و دینی کشور یعنی دانشگاهیان و حوزویان را بعنوان چشمه ها و محرّک جریان های دانشی و فرهنگی کشور و جوانان این مرز و بوم را به عنوان تشنگان و جویندگان حقیقت ناب انقلاب اسلامی مورد خطاب خود قرار می دهد فی الواقع در این دعوت تقریباً همه را نام‌برده‌اند، ولی رو کردن به شاگردان قدیمی امام در این سخن شایستۀ توجه ویژه است. ایشان سالها پیش(یک سال پس از رحلت امام بزرگوار) فرمودند :

«اگرچه امام‏ امروز در میان ما نیستند، اما رهنمودها و راه و خط و پرتو اشاره و شاگردان‏ امام هستند.» (سخنرانى در دیدار با گروه کثیرى از آزادگان، ۲۹/۵/۱۳۶۹)

آنها را که دیروز به حضورشان دلگرم بودند و راه امام را به برکت وجودشان پاینده می‌دیدند اکنون به مدد می‌خوانند و مخاطرۀ هدم مکتب امام را به ایشان گوشزد می‌کنند. این به چه معناست؟ آیا مخاطره را بزرگ نشان نمی‌دهد؟ مبادا که در پس تشعشعات عالم‌تاب انقلاب بزرگ امام و حیات طّیبۀ ایشان چشمان علاقمندان و محبّین ایشان از آن همه مجاهدتها و کمالات به خواب غفلت رود و با گذر زمان دوران آن مکتب نورانی را فراموش شود و یا خدای ناکرده آنانکه در زمان حیات امام همچون پروانگان دور شمع وجود ایشان ملازم بودند و وحدت کلمه را در کلمۀ وحدت او می جستند حال در سرای غفلت فرو روند یا راهی خلاف مکتب او  در پیش گیرند!

این خطاب و دعوت ناخودآگاه یادآور دعوتی است که امام حسین علیه‌السلام از بزرگان قوم، بلکه یاران دیرین رسول الله صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم کردند و در منا برای ایشان خطبه خواندند. اوضاع و شرایط امروز هرچند شاید به آن غلظت نیست، ولی دیگر روشن است که مسیر امروز همان مسیر است.[۱]

«شما اى گروه دانشوران! و اى کسانى که در دانش و علم شهره شهرهاى خویش هستید و در اندرزگویى و خیرخواهى و نیکنامى زبانزد خاص و عام! به پاس آن که نام خدا را بر لب دارید و راه او را در پیش، در دل مردم، شکوه و حرمت یافته‏اید، به گونه‏اى که توانمند و برخوردار از شما حساب مى‏برد و ناتوان و نیازمند، گرامى‏تان مى‏ دارد. کسى که بر او نه برترى دارید و نه ریاست، شما را بر خود برترى مى‏بخشد و مقدم مى‏دارد و توانگران و برخورداران جامعه به اشاره شما خواسته نیازمندان را بر مى‏ آورند. به هنگام گذر از کوچه و خیابان با شکوه پادشاهان راه مى‏ روید و با سبک و هیبت زمامداران.

آیا این قدرت و شکوه که بدان نایل آمده‏اید، نه به خاطر آن است که از مرزهاى مقررات خدا و حقوق و آزادى بندگان او دفاع کنید؟ و به قانونگرایى و عمل به قانون فراخوانید و همّت گمارید؟

… در این جامعه استبداد زده، کار حق کشى و بیداد به جایى رسیده است که نابینایان و گنگها، ناتوانان و بیماران زمین‏گیر، بدون سرپرست و پناهى در شهرها رها شده اند و کسى به آنان ترحم نمى‏کند و به دادشان نمى‏ رسد.[۲]

شما دانشوران و علماى دین نه در خور موقعیّت و عنوان خویش رفتار مى‏کنید و نه کسى که خود را به خطر افکند و از حق و عدالت سخن گوید، او را در برابر ظالمان یارى مى‏ کنید.

شما به جاى حق‌گویى و صراحت و بیان دردها و رنجها و حق‏کشى‏ها، با چرب‏زبانى و تملق‏بافى و چاپلوسى و سازش با آفت استبداد و انحصار، تنها به امنیّت خود مى‏اندیشید، نه حقوق و امنیّت دیگران و حراست از دین و دفتر، و عمل به قانون خدا؛ و از هشدارهاى خدا نیز ـ که شما را از سازش با ستمکاران و تمایل به آنان هشدار داده است ـ هشدار نمى‏ پذیرید و غفلت مى‏ کنید.

راستى که فاجعه و مصیبت شما از همه سهمگین‏تر است؛ چرا که شما از جایگاه فرهنگى و معنوى و علمى و دینى خویش رانده شده و از رسالت عالمانه و آگاهانه دست شسته‏ اید.

باید رهبرى جامعه و تحقق قانون گرایى و قانون‌محورى به دست دانشمندان و دین‌شناسانى باشد که امانتدار مقررات خدا و آگاه به حلال و حرام اویند و با همه‏ وجود در اندیشه تأمین و تضمین حقوق مردم‏اند، امّا اینک آن موقعیّت معنوى و جایگاه علمى از شما گرفته شده است؛ چرا که از محور حق و عمل به آن پراکنده شدید و در باره سبک و سیره پیامبر ـ پس از آن همه دلیلهاى روشن ـ به کشمکش پرداختید.

راستى اگر شما در برابر رنجها و شکنجه‏ها شکیبایى مى‏ ورزیدید و در راه خدا سختى‏ها و ناگوارى‏ها را به جان مى‏ خریدید، آن گاه بود که سررشته‏داران و کارگزاران امور به ناگزیر براى دریافت قوانین و مقررات به سوى شما مى‏آمدند و شما مرجع فکرى و علمى و معنوى جامعه بودید و کارها با نظارت شما جریان مى‏یافت، امّا شما به استبدادگران این فرصت را دادید که موقعیّت رهبرى علمى و نظارت بر حسن جریان کارها را از شما گرفتند و با ندانم‌کارى خویش، کار دین خدا را بر آنان سپردید تا بر اساس پندارها و بافته‏ هاى سست و زورمدارانه خویش عمل کنند و در راه هواهاى جاه‏طلبانه و ظالمانه خود گام سپارند.

دلیل سیطره آنان بر شما و به کف گرفتن رهبرى جامعه، این است که شما از فداکارى و جانبازى در راه حق مى‏ گریزید.»(در سوگ امیر آزادى ( ترجمه مثیر الأحزان )، ص: ۴۷)

ما سالهاست گرفتار این نکته شده‌ایم که در این مواقع نمی‌دانیم باید چه کنیم. معمولاً این خطابها را متوجه خود نمی‌بینیم. عادت کرده‌ایم که این مخاطرات را از مقام معظم رهبری حفظه‌الله‌تعالی بشنویم و به خود بگوییم لابد کسانی پیدا می‌شوند و مسأله را حل می‌کنند و پس از آن ما در این وادی امن دوباره گام می‌زنیم و به کارهای انقلابی خویش می‌پردازیم. چیزی شبیه این سخن قوم حضرت موسی که هر بار می‌شنیدیم زشتی آن را به وضوح در می‌یافتیم:

«فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُون‏.» (مائده، ۲۴)

تو و پروردگارت بروید و (با آنان) بجنگید، ما همین جا نشسته‏ایم‏.

مگر کانون زشتی این رفتار چه بود؟ نوعی عافیت‌طلبی و از گرفتاریهای مسیر حق به دور ماندن. وقتی با نخبگان انقلابی صحبت می‌شود حتی از این که نخبگان رفتار درستی نسبت به نهضت ندارند گلایه می‌کنند ولی باز هم دریغ از یک حرکت مؤثر که زکات نخبگی‌هایشان باشد و به وضوح مقام معظم رهبری حفظه‌الله‌تعالی را از تنهایی در میدان‌های دشوار امروز به‌درآورد!!

این‌بار دایرۀ مخاطبان و مسؤولان این وظیفه خیلی باز است «کسانی که علاقه‌ی به این راه دارند و عموم جوانان، فرزانگان، دانشگاهیان، حوزویان». ولی معلوم است که حساب نخبگان جداست، آنها که امید بیشتری به ایشان هست و حضورشان مؤثرتر است بیشتر کوتاهی می‌کنند. ایشان معمولاً خود را مشغول کارهای مهمی می‌شمارند و این مخاطرات خُرد را به لایه‌های بعدی نیروهای انقلاب می‌سپرند.

آیا نمی‌توان گفت با این دستور واضح وظیفه‌ای «واضح» بر گردۀ همۀ این مخاطبان منجز شده است و همگی تا از آن فارغ نشدیم نباید آسوده خاطر بنشینیم؟ این راه فرار است که بگوییم «فرمودند این هشدار در گوش و چشم تلقی بشود» خوب این تلقی شد، تمام؛ تنها فرموده‌اند هشدار را بگیرید، ما هم فهمیدیم و واقعاً متأسف شدیم. البته حالا داریم نگاه می‌کنیم که ببینیم چه می‌شود!! آیا نباید جواب متناسب با اندازۀ حمله یا ارزش خطر باشد؟

قدری به محذورات ایشان در ایجاد هیجان در جامعه توجه کنیم. این جملات و مجموع کلام برای این که بار مسؤولیتی بر دوش همه بگذارد هیچ نارسایی ندارد، به‌ویژه وقتی می‌بینیم که یک ماه بعد قدری بازتر و روشن‌تر به این مخاطره اشاره کرده‌اند.

 

«یک واقعیّت این است که در این کشور از بعد از رحلت امام، سعی یک مجموعۀ مصمّمی بر این شد که آرمان‌های انقلاب را به‌کلّ بشویند بگذارند کنار. بعضی‌شان اشتباه کردند و همان اوّل، همین را اعلان هم کردند. در روزنامه مقاله نوشتند، حرف زدند. این‌جا یک خطای راهبردی کردند یا خطای تاکتیکی کردند و مشت خودشان را باز کردند که می‌خواهند آرمان‌ها را به‌کل، کنار بگذارند.

البتّه حالا پخته‌تر شده‌اند، حالا نمی‌گویند، می‌خواهند بعضی‌ها آرمان‌ها را کنار بگذارند امّا صریح نمی‌گویند، به جای این‌که بگویند عمل می‌کنند. آن‌وقت، بی‌عقل‌ها قبل از این‌که عمل بکنند بنا کردند گفتن. خب کسانی را هم که حدس نمی‌زدند که چنین چیزی وجود داشته باشد، بیدار کردند. از آن روز شروع شده.

  • بی‌وقفه هم کار کردند.

    فقط هم در داخل کار نکردند؛

  • هم در داخل کار کردند، هم در خارج کار کردند،
  • هم از عنصر فکری استفاده کردند،
  • هم از عنصر علمی استفاده کردند،
  • هم از عنصر هنری استفاده کردند،
  • هم از عنصر سیاسی استفاده کردند،
  • برای این‌که آرمان‌ها را در کشور از بین ببرند، یعنی نسل جدید آرمان‌ها را به‌کلّ فراموش کند.»

(دیدار با جمعی از دانشجویان در بیست و چهارمین روز ماه مبارک رمضان، ۲۰/۴/۹۴)

تکرار این سخن یعنی زنده کردن مخاطره‌ای که بیان شده بود و مطالبه‌ای که طرح شده بود. معلوم است در برابر مخاطره‌ای به این مهمی باید کاری کنیم که مطمئن شویم وظیفه انجام شده است.

فقط این دستور نیست که نسبت به آن بی‌اعتنا بوده‌ایم یا کاری به ذهنمان نرسیده که انجام بدهیم. گویا بنا را بر این گذاشته‌ایم که در این مملکت همه‌چیز به راه است و کسی هم آن بالا هست که بگوید همه چیز آرام است. آن هنگام هم که خلاف این را می‌گوید بنا را بر نشنیدن می‌گذاریم.

هر کدام ما که به خود و دوستان خود و به این جمعیت کثیر سربازان نگاه می‌کند می‌بیند که مطمئناً بنای ما و این جمعیت بر این نیست که این‌گونه بمانیم، ولی واقعیت این است که سرجمع چیزی بیش از این از خود نشان نمی‌دهیم. واقعاً دانه دانۀ این تهدیدها را برانداز می‌کنیم و فکر می‌کنیم به ما مربوط نیست حتی احساس خطر و احساس تهدید را هم وظیفۀ کسان دیگری می‌دانیم.

برای مقابله با تحریف چه کردیم؟

گویا پیش‌فرض ما این است که حضرت آقا هیچ محدودیتی برای بیان حقایق و بخصوص دعوت‌های ویژه و حادّ، آن هم در شرایطی که با نگرانی تمام سخن از هدم پایه‌های مکتب امام می‌زنند، ندارند(؟!).  حضرت آقا درگیری با خط «تحریف عملی انقلاب» را شروع و علنی کرده‌اند. هم بیانات صریح رهبری و هم خبرها از جدیت جریان تحریف حکایت می‌کند. حضرت آقا هم اعلام قاطعیت کرده و مطالبه «آمادگی» همۀ نیروهای انقلاب را دارند. با این اوصاف چه تحرکی متناسب با این دستور واضح بود؟ چه میزان این دعوتهای پی‌درپی، نشست‌های تخصصی و فوق تخصصی و حتی معمولی جدی را در این جبهه باعث شد؟ آن طائفه که درمان دردهای انقلاب در دست آنهاست اعضای جبهۀ انقلابند، ولی در عملیاتهای حساس و مهم پیدایشان نیست.

وضعیت هشیاری، تحرکات چاره‌اندیشانه و اقدامات چالاک، به‌جا، به‌اندازه و هماهنگ این جبهه خوب نیست. این طائفه نیاز به یک بیداری جدی و مؤثر که متناسب با این انقلاب و دشواریها و تهدیدهایش باشد، دارد. زندگی و جمعیت انقلابی نیاز به یک روح دارد، روحی که به این جبهه هویت یک‌پارچه بدهد و تمام پاره‌های این وجود را هشیارانه و سنجیده به کار بگیرد. این روح چیست؟

 

تحریف یک پدیدۀ منطقی، زنده و اثرگذار

حداقل قریب به ۲۷ سال است که دشمن با تمام تجارب، توان و هوشمندی در کار تحریف این مکتب است. به این جمع باید مخالفان امام را نیز اضافه کرد. مطمئناً باید جمع مخالفان امام و دشمنان داخلی انقلاب را جدی گرفت و به جهاتی در صدر لیست قرار داد. این مشکل گریبان‌گیر نهضت نبوی نیز شد و در ادامه همواره دشمنان حقیقت با حقیقت اسلام درگیر بوده و در صدد تحریف آن برآمده‌اند.

«نهضت اسلام در آغاز گرفتار یهود شد؛ و تبلیغات ضد اسلامى و دسایس فکرى را نخست آنها شروع کردند؛ و به طورى که ملاحظه مى‏کنید دامنه آن تا به حال کشیده شده است. بعد از آنها نوبت به طوایفى رسید که به یک معنى شیطان‏تر از یهودند. به صورت استعمارگر از سیصد سال پیش، یا بیشتر به کشورهاى اسلامى راه پیدا کردند… همه دست به دست هم داده در تحریف حقایق اسلام کار کردند. به طورى که بسیارى از مردم و افراد تحصیلکرده نسبت به اسلام گمراه و دچار اشتباه شده‏اند.»( امام خمینی (ره) کتاب ولایت فقیه ص ۱۲)

اگر به این نکته توجه کنیم که در این کشور یک قیام قدرتمند علیه منافع مستکبرین برپا شده و به پیروزی‌های پی‌در پی دست یافته است و دول استکباری هر کاری برای جلوگیری از آن می‌توانستند انجام داده‌اند و در نهایت امید بسته بوده‌اند که بعد از رحلت امام ورق برخواهد گشت و این قیام ضعیف خواهد شد ولی چنین نشد. در این صورت یکی از منطقی‌ترین کارها این است که کانون قدرت این جریان که همان مکتبی است که تحلیلها و توصیه‌های مردم این مرز و بوم را تغییر داده است، هدف بگیرند.

در نتیجه اگر دشمن هست و اگر مطامع انقلابیون دنیاگرا نیز به آن افزوده شده است، منطقی‌ترین کار این است که این مکتب را از میدان کنار بزنند. این یا با حمله به آن است، که صورت گرفته، یا مزورانه‌تر با تحریف آن است. تحریف در دستور کار بوده است و کاملاً دور از انتظار است که نباشد. یعنی ما در این ۲۶ سال در معرض جدی‌ترین عملیات تخریبی علیه مکتب امام بوده‌ایم و باید به آن انتباه می داشتیم ولی آن را متوجه نشده‌ایم؛ اما اکنون هنگام آنست که با مسئولیت و بصیرت بیشتر و به دور از هرگونه غفلتی بیش از پیش حافظ کیان مکتب امام باشیم و همچون بنیانی مرصوص در برابر تحریف آن صف‌آرایی کنیم، اکنون هنگام جبران است، هنگام بازگشت از این سیر بی‌خبری و به دنبال آن، بی‌مسؤولیتی است.

چرا این تحریف را ندیده‌ایم؟ چرا رگه‌های فعال این پویش را شناسایی نکرده‌ایم؟ چرا وزن خوبی به این مخاطره نداده‌ایم؟ اساساً چرا مکتب امام را مهم و شایستۀ اعمال حساسیت‌های فوق‌العاده نشمرده‌ایم؟ چرا منتظر شده‌ایم تا کاخ مجلل اندیشۀ الهی امام فروبریزد تا پس از آن متوجه شویم که دشمن در کار سست کردن این بنا و انهدام آن بوده است و تازه آن موقع دو چیز را یکباره با هم بفهمیم؛ مکتب امام مهم بود، مکتب امام در معرض تهدید بود؟

 

حضرت آقا تحریف‌گران را این گونه توصیف می‌کنند:

  • یک مجموعه، نه افراد پراکنده(کاملاً سازمان یافته و بافکر و تدبیر)؛
  • مصمم، نه از سر گلایه‌مندی و یأس و بازی در آوردن(قاطعیت)؛
  • اخیراً پنهان کار، نه همچون دوران اصلاحات و قدری پیش از آن آشکار و رو در رو(منافقانه)؛

یعنی عملاً به تحریف می‌پردازند در حالی که حتی تظاهر به همراهی هم خواهند کرد؛

  • پرکار، نه تنها معترض و مخالف‌خوان(دشمنی پرخطر)؛

 

در این ۲۶ سال در کار تحریف امام بوده‌اند. نتیجۀ این‌همه سال تلاش مستمر و منسجم ایشان باید چه شده باشد؟ آیا این را نباید بدانیم؟ آیا کسانی نیستند که مسؤولیت تشخیص این نوع بیماریهای اجتماعی دقیقاً متوجه ایشان است؟ آنها مشغول چه کاری هستند؟

 

چیستی تحریف

در تعریف مقولۀ «تحریف امام»، ضرورت اهتمام به اندیشۀ امام و زیان بزرگی که از بابت تحریف آن نصیب کشور می‌شود می‌فرمایند:

«تحریف شخصیّت‌ها به این است که ارکان اصلی شخصیّت آن انسان بزرگ،

. یا مجهول بماند،

. یا غلط معنا شود،

. یا به‌صورت انحرافی و سطحی معنا شود.

همه‌ی این‌ها برمی‌گردد به تحریف شخصیّت.» (بیانات در مراسم بیست و ششمین سالگرد رحلت امام خمینی ره، ۱۴/۳/۹۴)

 

اینها همه تحریف نظری است. گونۀ دیگری از تحریف است که حتی به ظاهر با چیزی از اندیشۀ امام درگیر نیست، بلکه در بلندآوازه کردن نام امام هم می‌کوشد، ولی اصلی‌ترین خطوط حرکت امام را کنار می‌گذارد و رفتار غیراسلامی یا غیرانقلابی را جایگزین آن می‌کند. بالاتر این که دقیقاً خواسته‌های خود را منطبق بر خواسته‌های دشمنان اسلام و انقلاب می‌اندازد و حتی برای پیشبرد مقاصد خود با آنها طرح دوستی می‌ریزد. این تحریف عملی است. شاید این تحریف از تحریف اول خطرناکتر باشد.

مرحوم شهید مطهری می‌فرمایند بعد از رحلت رسول الله صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم دین و سیاست عملاً از هم جدا شد. در آن زمان شعار جدایی دین از سیاست مطرح نبود، به هیچ وجه. مگر می‌شد بعد رسول اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم کسی چنین شعاری بدهد! ولی عملاً آنچه سیاست می‌کرد رسماً دین نبوی نبود؛ زیرا کارشناس مسائل دین را به حاشیه رانده بودند و بر اساس اهواء خود حکومت می‌کردند و به تدریج دینی که از آن حضرت به مردم رسیده بود را نیز تحریف می‌نمودند. این چیزی نیست که بشود بر آن چشم پوشید. مگر بناست با نامها معجزه‌ای رخ بدهد؟ این محتوای مکتب نبوی و در زمان ما محتوای مکتب خمینی است که می‌تواند این امت مظلوم اسلام را نجات بدهد.

از توضیح بالا به دست می‌آید که برای تحریف عملی مکتب امام و انقلاب اسلامی ایران، کافی است حرف امام فهمیده نشود. در آن صورت آنچه اجرا خواهد شد احتمالاً یا منویات مکاتب غربی خواهد بود یا ذهنیات و اهواء جمعی ناآگاه. البته مراتب بالاتر و خبیثانۀ تحریف این است که کسانی کمر به هدم مکتب نورانی امام بسته باشند.

 

آسیب تحریف

روشن است که آسیبی که از رهگذر تحریف امام نصیب ما می‌شود کم نخواهد بود.

«شخصیّتی که الگو است، امام و پیشوا است، رفتار او، گفتار او برای نسل‌های بعد از خود او راهنما و رهنمود است، اگر تحریف شود زیان بزرگی به‌وجود خواهد آمد.

اگر ملّت ایران بخواهد به آن هدف‌ها برسد، بخواهد این راه را ادامه بدهد، باید راه امام بزرگوار را درست بشناسد، اصول او را درست بشناسد، نگذارد شخصیّت امام را تحریف کنند، که تحریف شخصیّت امام، تحریف راه امام و منحرف کردن مسیر صراط مستقیم ملّت ایران است.

اگر راه امام را گم کنیم یا فراموش کنیم یا خدای نکرده عمداً به کنار بگذاریم، ملّت ایران سیلی خواهد خورد.» (بیانات در مراسم بیست و ششمین سالگرد رحلت امام خمینی ره، ۱۴/۳/۹۴)

این تعبیر که «ملت ایران سیلی خواهد خورد» نیز در تعبیرات کل این ۲۶ سال نادر است و ویژۀ این سخنرانی و شایستۀ تأمل است (در منظومۀ فکر و زبان رهبری این مفهوم و این تعبیر واقعاً ویژه است).[۳] از دست دادن نسخۀ درمان عقب‌ماندگیها و انحرافات این کشور بزرگ به هیچ وجه اثر کمی نخواهد داشت. رهبر معظم انقلاب در جای دیگری فرموده‌اند:

«این واقعیت(انقلاب پیروز اسلامی)، ساخته و پرداخته‌ى دست معمار بزرگ است. … آنچه در اختیار ملت ایران و در معرض دید و فکر ملتها در سراسر عالم است، ساخته و پرداخته‌ى آن دست توانا است. ما براى اینکه راه را درست برویم، باید نقشه‌ى معمار را بدانیم. … نقشه‌ى او نقشه‌اى نبود که فقط از ذهن انسان صادر بشود، قطعاً مؤیدمن‌عندالله بود؛ خود امام بزرگوار این را می‌دانست و به آن معترف بود؛ خود او می‌گفت آنچه پیش آمده است با دست قدرت الهى است و درست فهمیده بود و چشم بصیر و بیناى او درست دیده بود.

ما مواظب باشیم؛ آن نقشه را بشناسیم تا بتوانیم راه را ادامه بدهیم. اگر نقشه را ندانستیم، زاویه پیدا می‌کنیم؛ وقتى زاویه پیدا شد، روزبه‌روز هرچه پیش برویم، از راه اصلى و صراط مستقیم دور می‌شویم؛ وقتى از صراط مستقیم دور شدیم، از هدفها دور می‌شویم، به هدفها نمی‌رسیم.» (بیانات در مراسم بیست و پنجمین سالگرد رحلت حضرت امام، ۱۴/۳/۹۳)

ما یک مشکل داشتیم و آن نشناختن مکتب امام بود. از این نارسایی معرفتی نیز آسیب‌های متعدد خورده بودیم، ولی اکنون متوجه شده‌ایم که مصیبت دیگری نیز بر آن اضافه شده است و آن تحریف مکتب امام است. یعنی آن پدیدۀ ارزشمندی که در کار شناخت آن کوشا نبودیم در معرض تهدید و خارج شدن از دست ما نیز قرار گرفته است.

«گل بود به سبزه نیز آراسته شد!»

 

برای مقابله با این خطر مهم چه کنیم؟

راه مقابله

فراموش نکنیم که تحریف دارای دو بعد بود:

  • بعد نظری : بد معرفی کردن امام و اندیشۀ او یا نشناساندن مکتب امام و به فراموشی سپردن آن؛
  • بعد عملی : مخالف مکتب امام عمل کردن(ولو با حفظ حرمت امام حتی تظاهر بر پیروی از امام)؛

 

مقام معظم رهبری حفظه‌الله‌تعالی برای مقابله با هر دوی این مصائب و مخاطرات به پدیده‌ای مؤثر اشاره دارند که دارای چند ویژگی است:

  • بسیار در دسترس نیروهای ارزشی است؛
  • بسیار قدرتمند و اثرگذار است(حتی مخالفان را همراه می کند)؛
  • باعث به وفاق رسیدن جامعۀ بزرگ نیروهای حزب اللهی می‌شود؛
  • باعث بهتر فهمیدن راه و به صورت مستدل فهماندن به نیروها می‌شود؛
  • باعث همراهی بیشتر ایشان با مقام معظم رهبری حفظه‌الله‌تعالی می‌شود؛
  • باعث رشد این نیروها و گستردن میدان دید و یافتن راه حلهای جدید می شود؛
  • باعث زنده‌تر و مؤثرتر به میدان آوردن شخصیت امام می‌شود؛
  • عامل نیرومندی برای به میدان آوردن نیروهای مردد خواهد بود؛
  • عامل ایجاد احساس قوت و این که ما بی شماریم در نیروهای انقلاب، خواهد بود؛
  • عاملی خوب و بدون مقابله برای حضور در میدان و اثرگذار بودن است؛
  • در صورت ورود دشمن در میدان مقابله باعث تقویت ورود ما خواهد شد؛

مهمتر از همه:

  • اتصال به یکی از راهبردی‌ترین ضرورتهای انقلاب در این زمان بلکه هر زمان؛
  • این عامل، جدّ و جهد فراوان جهت برپایی،

«نهضت گفتمان سازی مکتب امام خمینی» است.

 

مقام معظم رهبری حفظه‌الله‌تعالی در همین سخنرانی مهم بیست و ششمین سالگرد رحلت حضرت امام پس از مطرح کردن مخاطرۀ تحریف، راه جلوگیری از تحریف امام را بازخوانی اصول ایشان خوانده‌اند، اصولی که در بیانات گوناگون ایشان بیان شده است و پرتکرار نیز هست.

«آن راهی که میتواند مانع از این تحریف بشود، بازخوانی اصول امام است. امام یک اصولی دارد، یک مبانی‌ای دارد؛ این مبانی در طول ده سال دوران حاکمیّت اسلامی و پیش از آن در طول پانزده سال دوران نهضت، در بیانات گوناگون بیان شده است؛ اصول امام را در این بیانات میشود پیدا کرد؛ این اصول را، این خطوط را کنار هم که بگذاریم، یک شاکله‌ای از امام بزرگوار تشکیل خواهد شد؛ شخصیّت امام این است.» (آیت‌الله خامنه‌ای، بیانات در مراسم بیست و ششمین سالگرد رحلت امام خمینی ره، ۱۴/۳/۹۴)

این پیشنهاد را با طرح دیدگاه ایشان دربارۀ گفتمان و ضرورت آن می‌توان تکمیل کرد.

 

تعریف گفتمان

مقام معظم رهبری حفظه‌الله‌تعالی در انتهای سال ۹۲ در دیداری که با اعضای محترم مجلس خبرگان بوده پس از بیان دسته‌ای نکات و چند وظیفه، وظیفۀ آخر را گفتمان‌سازی معرفی می‌کنند و آن را تعریف کرده و راه تحقق آن را نیز بیان می‌نمایند:

«و آخرین مطلب، مسئله‏ ى گفتمان‏سازى است. این مطالبى که عرض کردیم، این‌ها فقط نصیحت و درددلِ بین ما نیست که شما بگویید بنده بشنوم، بنده بگویم شما بشنوید، باید اینها به صورت گفتمان‏ در بیاید.

گفتمان یعنى باور عمومى‏؛ یعنى آن‏چیزى که به صورت یک سخنِ مورد قبول عموم تلقى بشود، مردم به آن توجه داشته باشند.» (بیانات در دیدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى پس از پایان پانزدهمین اجلاس رسمى دوره چهارم مجلس خبرگان رهبرى، ۱۵/ ۱۲/ ۱۳۹۲)

در این تعریف تکیه بر عنصر باور عمومی است. اگر باوری عمومی شده باشد و به صورت سخن مقبول و مورد پذیرش عموم در آمده باشد، طوری که مردم به آن توجه داشته باشند در آن صورت یک گفتمان شکل گرفته است. در تعریف دیگری به عنصر مفهوم و معرفت که پدیده‌ای رقیق‌تر از یک باور است اشاره می‌کنند و در صورتی که این معرفت فراگیر شود گفتمان را محقق شده می‌شمارند.

«گفتمان‏ یعنى یک مفهوم و یک معرفت همه‏ گیر بشود در برهه‏اى از زمان در یک جامعه. آن‏وقت، این مى‏شود گفتمان‏ جامعه.» (بیانات در دیدار با جمعى از طلاب و روحانیون،‏ ۲۲/۹/۱۳۸۸)

 

در تعریفی دیگر عنصر جدیدی به فهم و باور عمومی اضافه می‌کنند و آن شکل‌گیری یک مطالبۀ عمومی است.

«مطالبه‌ی عدالت به معنای این است که عدالت، گفتمان غالب در محیطهای جوان و دانشجویی شود؛ عدالت را مطالبه کنند و آن را از هر مسؤولی بخواهند.» ( بیانات در جلسه‏ ى پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه شهید بهشتى، ‏۲۲/۲/۱۳۸۲)

و در توصیفی جالب از گفتمان آن را به هوا تشبیه می‌کنند و نحوۀ حضور آن را در جامعه این‌چنین بیان می‌کنند که همه آن را تنفس می‌کنند حتی اگر نخواهند.

«گفتمان یک جامعه مثل هواست، همه تنفسش می‌کنند؛ چه بدانند، چه ندانند؛ چه بخواهند، چه نخواهند.»(بیانات در سومین نشست اندیشه‌هاى راهبردى‌ با موضوع زن و خانواده، ۱۴/۱۰/۱۳۹۰)

و اثر گفتمان را نیز چنین بیان می‌کنند.

«وقتى یک فضاى گفتمانى به وجود آمد، همه در آن فضا فکر می‌کنند، همه در آن فضا جهتگیرى پیدا می‌کنند، همه در آن فضا کار می‌کنند؛ این همان چیزى است که شما می‌خواهید.» (بیانات در دیدار جمعى از نخبگان و برگزیدگان علمى ۱۳/۷/۹۰)

با توجه به توضیحاتی که از ایشان دریافت شد می‌توان گفتمان را این گونه تعریف کرد:

«آنگاه که یک مفهوم و معرفت سخن مقبولی به نظر برسد و به باور عمومی تبدیل شود و سرمنشأ شکل‌گیری یک مطالبۀ عمومی بشود گفتمان شکل گرفته است.»

خواستۀ ایشان این است که به گفتمان انقلاب اسلامی و گفتمان امام خمینی رسیدگی نظری و زبانی کنیم و آن را به عنوان یک پدیدۀ قاهر اجتماعی رقم بزنیم و در جامعۀ ارجمند دینی‌مان کاملاً رواج ببخشیم. این همان جهاد فرهنگی است که منتظر انسانهای باورمند، مسؤول و متعهد است. امید که در شمار این مجاهدان قرار بگیریم.[۴]

 


[۱] . «ثم انتم ایتها العصابه! عصابه بالعلم مشهوره، و بالخیر مذکوره، و بالنصیحه معروفه، و بالله فی انفس الناس مهابه، یهابکم‏ الشریف، و یکرمکم‏ الضعیف، و یؤثرکم من لا فضل لکم علیه، و لا ید لکم عنده، تشفعون فی الحوائج اذا امتنعت من طلابها، و تمشون فی الطریق بهیبه الملوک و کرامه الاکابر، أ لیس کل ذلک انما نلتموه‏ بما یرجى عندکم من القیام بحق اللَّه … فاما حق الضعفاء فضیعتم، و اما حقکم بزعمکم فطلبتم ….»(تحف العقول، ص۲۴۲)

[۲]. همان اشرافی‌گری که حضرت آقا دائماً از آن نالان و از سرنوشت جامعه به سوی سیطرۀ آنها بر کشور نگرانند. در اسفند سال ۹۲ در جلسۀ خبرگان رهبری این نگرانی را به این صورت بیان می‌کنند:

«بنده به یک کشورى رفتم زمان ریاست جمهورى، یک کشور انقلابى که هفت هشت ده سالى بود انقلاب کرده بودند، رئیس آن کشور هم جزو همان عناصر انقلاب‏کننده بود وقتى ما رفتیم آنجا. وقتى من وارد شدم [به‏] آنجایى که مارا بردند به‏عنوان ضیافت و به‏عنوان مهمانى و اینها، دیدم عیناً همان وضعیتى که حاکم استعمارگر قبلى- که پرتغالى بوده است؛ آنجا مستعمره‏ى پرتغال بود- با آن وضع زندگی مى‏کرده، عیناً همان وضع وجود دارد، هم از لحاظ تشریفات ظاهرى، هم از لحاظ احترامات، [هم از لحاظ] آداب! هیچى فرق نکرده است؛ یعنى اولى که اینها سرِکار آمدند این‏جور نبوده، بعد به‏تدریج مغلوب عادات مستکبرین و مستبدینِ قبل از خودشان شدند و همان وضعیت را انجام دادند.

انقلاب اسلامى مغلوب نشد، جمهورى اسلامى مغلوب نشد؛ آن کسانى که مى‏خواستند عادات قبلى، سنن قبلى، شیوه‏ى قبلى را بر این کشور و بر این انقلاب تحمیل کنند، نتوانستند؛ و انقلاب همچنان حرف اسلام را مى‏زند، حرف انقلاب را مى‏زند، حرف استقلال را مى‏زند، حرف ایستادگى ملى را مى‏زند، حرف توسعه‏ى درون‏زاى کشور را مى‏زند، حرف عدل را مى‏زند و براى این اهداف بزرگ تلاش مى‏کند و کار مى‏کند.» (بیانات در دیدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى پس از پایان پانزدهمین اجلاس رسمى دوره چهارم مجلس خبرگان رهبرى، ۱۵/ ۱۲/ ۱۳۹۲)

اما امروز دیگر نگرانی نسبت به اشرافی‌گری را به وضوح و مکرر بیان می‌فرمایند و مردم را از خطر آن برحذر می‌دارند؛ «مجلس مرعوب آمریکا اشراف را حاکم و مملکت را بدبخت می‌کند.»(۲۸/۱۱/۹۴). مثالها و شواهد برای نشان دادن تفاوت رویکردها در عمل و حتی در نظر، صریح، بی‌ابهام و فراوان است.

[۳] . فراموش نکنیم که بالاخره نتیجۀ انتخابات ۹۲ کلکسیونی از تهدیدها را مثل واژگون شدن جعبۀ مار، در این کشور فعال کرده است و انتخابها در این کشور صادقانه و نشان دهندۀ خواست مردم است.

موضوعی که قابل بررسی است مجموعۀ تهدیدهای راهبردی است که در این مقطع انقلاب مشغول رقم خوردن است. وقتی تک تک به این تهدیدها می‌نگریم کم کم غصه می‌خوریم و نگران می‌شویم ولی موقعی که به فهرست آنها و به ویژه به بافت آنها نظر می‌اندازیم(حتی بدون ملاحظۀ سیر و روند مسائلی قدیمی در این کشور) شوکه می‌شویم و تازه معلوم می‌شود که باید نگران این ملت مظلوم بود. شاید بتوان قریب به بیست سی تهدید راهبردی برشمرد که اگر طراحی دشمنان پشت آن نیست، جمع اینها کنار هم شگفت‌انگیز است. برجام که خود معجونی از تهدیدهای متعدد راهبردی است در این فهرست تنها یک تهدید(!) به شمار آمده است.

[۴] https://telegram.me/Sima_Seir

مطالب مرتبط

*

*


Top